همه نوشته‌های فرنگیس رحیق

Summit

Summit

قله، نوک

وابسته به سران دولتها

The top or highest ​point, esp. of a mountain

A meeting of government ​leaders from several countries

Example:

The ​ economic summit did not accomplish all that the President had hoped it would

سران اقتصاد تمام آنچه را که رئیس جمهور به آن امیدوار بود به اجرا نرساندند

سفر به رم

بدون شک رم یکی از زیباترین شهرهای دنیا است. هر ساله میلیونها گردشگر از سراسر دنیا به رم می آیند تا گنجینه ها و شاهکارهای هنر و معماری این شهر را تحسین کنند.

اما در رم چیزی بیش از مسائل تاریخی وجود دارد، آثار هنری و غذاهای عالی. رم پایتخت و بزرگترین شهر کشور ایتالیا می باشد و درحالیکه تاریخ در همه جای آن منعکس شده است زندگی نوین امروزی هم کاملا در جریان است. رم قلب سیاسی و مذهبی ایتالیا است و حضور همزمان دولت و کلیسا براین شهر حاکم است.

اما سفر به این شهر جاودانه می تواند برای گردشگرانی که برای اولین بار به این شهر می آیند دائما گیج کننده باشد. راهنمایی هایی که در این مطلب هست کشف این شهر را برای شما راحتتر می کند و با ارائه یکسری توصیه های عملی به شما کمک می کند این شهر را با تمام شکوهش کشف کنید و از آن لذت ببرید.

  1. از آنجائیکه رم گردشگران بسیاری را به سمت خود می کشد، تاریخ سفر خودتان را با دقت انتخاب کنید. بهترین زمان سال برای دیدن این شهر ماه آپریل، می و اواخر سپتامبر و اکتبر می باشد. در اوج تابستان گرما و جمعیت، شهر را تقریبا غیر قابل تحمل می کند. به خصوص باید ماه آگوست را نادیده بگیرید برای اینکه ماهی است که به نظر می رسد کل کشور ایتالیا به تعطیلات می روند. در اوایل یا اواخر سال هم سفر به این شهر می تواند پرمخاطره باشد برای اینکه ساعت بازدید بسیاری از مکانهای دیدنی کوتاه است و بعضی از آنها کاملا بسته هستند.

در اوایل پاییز هوا هنوز گرم است، شبها کمی خنک هستند و تورهای گروهی و توده دانشجویی تقریبا ناپدید شده اند.

اگر بتوانید برای اقامت به مدت یک هفته برنامه ریزی کنید برای از دست ندادن چیزی دوندگی نخواهید داشت و تازه باز هم احساس می کنید خیلی زود دارید این شهر را ترک می کنید. اما اگر زمان محدودی دارید برای دیدن تمام جاذبه های دیدنی اصلی رم حداقل ۴ روز در نظر بگیرید. اگر سعی کنید که دیدن کل شهر را در دو روز فشرده کنید و هیچ کاری نکنید و فقط با آشفتگی از یک مکان به مکان دیگر بدوید و با عجله عکس بگیرید فقط دارید خودتان را گول می زنید. بعد از این هم روم در یک روز ساخته نشده است و نمی توانید در یک روز هم همه آن را ببینید.

  1. برای غوطه ور شدن در ماهیت روم شدیدا توصیه می کنیم که در هتلی بمانید که بتوانید به راحتی از در هتل بیایید بیرون و در قلب شهر باشید.

قبل از تعیین مکان اقامت به نقشه رم نگاهی بیاندازید و خودتان را به هتلهایی در شرق رودخانه تیبر(Tiber River)و غرب ایستگاه (Station Termini) محدود کنید. در عین حال بدانید که مسافتهای روی نقشه می توانند به آن اندازه که به نظر می آیند نزدیک نباشند.

tiber river   رودخانه تیبرTiber river

tiber river-nightlife  رودخانه تیبر در شب Tiber river

سرزنده ترین منطقه برای اقامت نیم مایلی راستای بین پیازا ناونا Piazza Navona و پیازا باربرینی Piazza Barberini است. در این منطقه اتاقها گران هستند اما می توانید یک عالمه هتلهای خانوادگی کوچک در آن نزدیکی پیدا کنید.

Piazza-Navona  پیازا ناونا Piazza Nanova

piazza-barberini (1)  پیازا باربرینی Piazza Barberini

  1. گرسنه شدن چیزی است که هیچ مسافری در رم نباید اصلا نگرانش باشد، این شهر به راستی لبریز از مکانهای خوبی برای خوردن غذا است. فقط منطقه شلوغ جنوب اسپنیش استپز spanish stepsSpanish Steps پر از این مکانهاست و پیچ و خمهای تقاطعهای خیابانهای بین۶۰۴۰۶۱۱۸۶۷_e98887a0e8_b ویا دل کورسو Via del Corso و پیازا ناونا Piazza Navona دهها مکان خوب دارند. اکثر آنها مکانهای باز برای نشستن دارند و لیست غذاهای مشابهی از جمله پاستا، پیتزا، استیک گوساله، مرغ و غذاهای دریایی دارند. غذاها معمولا ساده، تازه و خوشمزه هستند و حتی رستورانهایی که به نظر می رسد گردشگران را گیر می اندازند هم غذاهای خوبی به شما خواهند داد.  
  2. آن نقشه دستی رم را بردارید. یک شکل لوزی روی نقشه بکشید که راس آن با اسپنیش استپز Spanish Steps شروع می شود، ضلع راست آن ایستگاه مترو استیشن ترمینی Station Termini ،اونتین هیل Aventine Hill در پایین و Piazza Navona در ضلع چپ قرار گیرد. احتمالا ۷۵ درصد از جاهایی که باید ببینید در این قسمت قرار می گیرند و با اینکه روی نقشه آنقدر بزرگ به نظر نمی رسد حداقل دو روز برای دیدن چیزهایی که داخل این لوزی هستند نیاز دارید و سه روز بهتر هم هست. بعضی جاها مثل گشت و گذار در خرابه های رم باستان (از جمله rome_collکلوسیوم Colosseum ) به راحتی یک روز کامل شما را پر می کند

Altare della PatriaAtrare della Patria museum در نزدیکی کلوسیوم

جاهای دیدنی برجسته ای از جمله واتیکان Vatican ( که یک مقصد یک روزه دیگر است)،

rome-italy-the-vatican-seen-past-the-tiber-river

IMG_0128Saint pietro chruch in vaticn  کلیسای سنت پیترو در واتیکان

و قلعه سانت آنجلو Sant’Angelo و VBilla Borghese خارج از این لوزی قرار می گیرند.

castel-santangelo-Domingo-Leiva-980x615Sant’ Angelo castle قلعه سنت آنجلو

به خودتان این فرصت را بدهید که با مشخص کردن یک برنامه سیاحتی قبل از رسیدن به رم این شهر را به درستی ببینید. هر روز یک بخش کوچکی از شهر را برای گشتن انتخاب کنید و برای خودتان وقت کافی بگذارید تا برای صرف یک فنجان کاپوچینو در محیط باز یک کافه یا یک اسکوپ بستنی ایتالیایی در یکی از دهها بستنی فروشی که خواهید یافت وقت بگذرانید.

IT-ROM-CITY-BREAKS-GETTY-86079390-760x350

  1. مثل هر شهر بزرگی میزان ایمنی و امنیت واقعا بهایی است که در برابراتفاقها خواهید پرداخت. یک مشکل برخورد با جیب برهایی است که در این شهر وجود دارند. این کاربخصوص در متروهای پرجمعیت و در مکانهای پر از گردشگر رایج است. بنابراین لازم است که همیشه حواستان به کیفتان باشد.

در هر صورت کار عاقلانه این است که مبلغ زیاد یا کارتهای اعتباری با خودتان برندارید. بسیاری از این جیب برها کولی ها هستند، مهاجرین غیر قانونی که درحوالی شهر زندگی می کنند. آنها اغلب زنان و کودکانی هستند که حس امنیت دروغین در شما ایجاد می کنند پس به خاطر جنسیت یا سن آنها گول نخورید. یک بچه کولی یک رز به دست شما می دهد که شاید دل شما را ببرد اما به محض اینکه رز را گرفتید یک آدم بزرگسال یکدفعه ظاهر می شود و از شما درخواست پول می کند.

  1. رم مثل خیلی از شهرهای بزرگ به گرفتن هزینه اضافی کرایه تاکسی بدنام است به خصوص برای گردشگران از همه جا بی خبر. بخش بزرگی از تاکسیهایی که در خیابان وجود دارند، تاکسیهای غیر قانونی بی نام و نشان هستند. بنابراین همیشه مطمئن شوید که وارد یک تاکسی ثبت شده با تاکسی متر می شوید. اگر تاکسی متر نداشت قبل از راه افتادن سر قیمت صحبت کنید و مطمئن شوید.
  2. پیاده روی در رم واقعا بهترین راه برای دیدن همه جاهای دیدنی و تعقیب چیزهایی است که گردگشران به دنبالش هستند. رم اغلب پر از ترافیک است و برای همین پیاده روی انتخاب آسان تری است. اکثر برای دیدن چیزهایی که در رم می خواهید ببینید و کارهایی که می خواهید انجام دهید روی پا هستید پس عاقلانه است که برای کفشهای راحت هزینه کنید.
  3. همیشه فکر خوبی است که یک بطری آب به همراه داشته باشید که نیاز پیدا خواهید کرد آن را دوباره پر کنید تا از کم آبی احتمالی بدنتان جلوگیری کنید. با خرید آب از چرخ دستی ها و رستورانها متوجه می شوید که برایتان گران تمام می شود. انتخاب خوب این است که آب را از سوپرمارکت بخرید.
  4. رم شهر گرانی است پس انتظار نداشته باشید که چیزهایی با قیمت خیلی خوب پیدا کنید. به هر حال دیدن مغازه ها لذت بخش است.

در منطقه اطراف  Piazza di Spagna (Spanish steps) به بوتیکهای لباس زنانه، جواهرات، کفش و غیره می رسید.

Spanish_steps_Rome_Italy

پارادا، والنتینو، گوچی، فندی، میسونی و آرمانی همه در یک مسافت کوتاهی نسبت به هم هستند.

اگر برنامه شما به بدترین حالت پیش رفت و نتوانستید همه چیز را در یک سفر ببینید فقط قبل از رفتن یک سکه در تروی فانتین (فواره تریوی Trevi fountain) بیاندازید و افسانه این کار این هست که یک بازدید دیگر از این شهر را در آینده  برای شما تضمین می کند.

trevi-fountain-rome-italyTrevi fountain فواره تریوی

گردآوری و ترجمه: ترجمه آنلاین نویسنده، فرنگیس رحیق

آموزش در چهار گام، داستان شماره ۲ سطح مبتدی A2

بخش۱ : داستان

April’s Month

There was a nice little girl. She was ۱۰ years old. Her name was April. 
One day, April asked her parents why she was called April. Her mother answered that she was called April because she was born in April. The little girl was very happy to hear that. She liked her name.

April really liked the month April, too. This was because she had her birthday in that month. Her parents made her a party. All her friends came and celebrated with her, and she received a lot of presents. 

One day, her mother became pregnant and soon April had a little brother.  Her brother was born in February. Everyone came to visit the family. Everyone suggested names for the new baby.
April did not understand what the problem was. This looked very simple to her. She said that if the baby was born in February, the correct name was February! 

THE END

بخش ۲: لغات

Answer جواب دادن،پاسخ دادن

Bornبه دنیا آمدن، متولد

Celebrateجشن گرفتن، شادی کردن

Receive دریافت کردن

Presentهدیه

Visit دیدار کردن، به ملاقات رفتن

Suggestپیشنهاد کردن

Understandفهمیدن، درک کردن

Problem مشکل، مسئله

Correct صحیح، درست

بخش ۳: ترجمه داستان

ماه آپریل

یک دختر کوچک دوست داشتنی بود. او ده ساله بود. نامش آپریل بود.

یک روز آپریل از مادر و پدرش پرسید که چرا او را آپریل صدا می کنند . مادرش جواب داد چون در ماه آپریل به دنیا آمده است نام او را آپریل گذاشته اند. دختر کوچک از شنیدن این مسئله خیلی خوشحال بود. او اسمش را دوست داشت.

آپریل واقعا ماه آپریل را هم دوست داشت. به خاط اینکه تولدش در این ماه بود. مادر و پدرش برای او مهمانی می گرفتند. همه دوستانش می آمدند و با او جشن می گرفتند و کلی هدیه می گرفت.

روزی مادرش باردار شد و آپریل خیلی زود صاحب یک برادر شد. برادرش در ماه فوریه به دنیا آمد. همه برای دیدن خانواده آنها آمدند. هر کسی اسمی برای بچه جدید پیشنهاد می کرد.

آپریل نمی فهمید مشکل چی هست. این مسئله برای او خیلی ساده به نظر می رسید. او گفت اگر بچه در ماه فوریه به دنیا آمده است اسم مناسب او فوریه است.

بخش ۴: نکات گرامری

There is, There are

برای گفتن اینکه چیزی وجود دارد یا وجود ندارد استفاده می شود. گاهی به صورت مفرد و گاهی به صورت جمع به کار برده می شود

مثال: There is a book on the desk  یک کتاب روز میز تحریز هست (وجود دارد)

There are books on the desk        چند کتاب روی میز تحریر هست (وجود دارد)

برای اسامی غیر قابل شمارش به صورت مفرد به کار می رود

مثال: There is some milk on the fridge  مقداری شیر در یخچال هست (وجود دارد)

 

وقتی به صورت منفی و مفرد استفاده شود:

There is not a pen on the table مدادی روی میز نیست (وجود ندارد)

 

وقتی به صورت منفی و جمع استفاده شود با any به کار می رود به معنای هیچی:

There are not any pens on the table هیچ مدادی روی میز نیست (وجود ندارد)

 

وقتی به صورت منفی و با اسامی غیر قابل شمارش استفاده شود با any به کار می رود به معنای هیچی:

There is not any juice in the fridge آب میوه ای در یخچال نیست (وجود ندارد)

 

وقتی بخواهیم به صورت سوالی به کار ببریم فعل to be اول جمله قرار می گیرد و جایگزین there  می شود و مجددا برای حالت جمع و با اسامی غیر قابل شمارش از any استفاده می شود.

مثال: ?Is there a book on the desk آیا کتابی روی میز تحریر هست (وجود دارد)؟

?Are there any books on the desk آیا هیچ کتابی روی میز تحریر هست (وجود دارد)؟

منفی کردن افعال با فعل do:

فعل do هم یک فعل اصلی و هم یک فعل کمکی است. این فعل در منفی کردن افعال اصلی و افعال وجهی در زمان حال و گذشته با Not استفاده می شود

مثال: زمان حال

 I don’t work on the weekend من آخر هفته کار نمی کنم

He doesn’t like to go to the store او دوست ندارد به مغازه برود

مثال: زمان گذشته

I didn’t work last night من شب گذشته کار نکردم

She didn’t go shopping yesterday او دیروز به خرید نرفت

وقتی فعل do فعل اصلی جمله باشد باز هم با فعل کمکی do منفی می شود

مثال: I didn’t do my homework last night من شب گذشته تکالیفم را انجام ندادم

 

 

مردم در مورد شخصیت شما بر اساس این ۷ مورد کوچک نظر می دهند

از همان لحظه ای که برای اولین بار یک نفر را ملاقات می کنید می خواهید به سرعت بسنجید که آن فرد کیست و چه ویژگیهایی از خودش بروز می دهد. شاید این مسئله به این علت است که شما به دنبال ویژگیهای مستحکم به خصوصی مثل صداقت، مهربانی و تیزهوشی در آن فرد هستید.

شاید توجه کردن به این مسائل حتی به شما کمک کند درمورد اینکه آیا می خواهید با آن فرد یک رابطه صمیمی داشته باشید یا نه را ارزیابی کنید.

چنین سنجشی از شخصیت یک فرد می تواند در تصمیم گیریهایی مثل ایجاد یک رابطه عاشقانه، استخدام آن فرد یا پذیرش یک پیشنهاد کاری مفید باشد.  طبق این موارد مردم شخصیت شما را می سنجند و به این نتیجه می رسند که شما چطور آدمی هستید یا نیستید.

  1. دستخط شما

طبق یک تحقیق نحوه نوشتن یک نفر و اندازه حروفی که می نویسد می تواند موارد بخصوصی را در مورد آن فرد به شما بگوید. طبق این تحقیق که توسط شرکت نگارش ملی انجام شده بود آشکار کرد افرادی که ریز می نویسند بیشتر می توانند خجالتی، موشکاف و درسخوان و کوشا باشند، در حالیکه افرادی که خوش مشرب هستند سعی می کردند با درشت تر نوشتن جلب توجه کنند.  

آنهایی که مسائل را جدی می گیرند موقع نوشتنن روی قلم فشار بیشتری وارد می کنند، در حالیکه آنهایی که راحتتر می نویسند معمولا عاطفی و حساس تر هستند.

  1. رنگ انتخابی شما

طبق یک مقاله از مجله روانشناسی امروز رنگی که اغلب برای لباسهایتان انتخاب می کنید یا بیشتر لباسهایتان آن رنگی هستند در مورد اینکه شما چطور آدمی هستید چیزهای زیادی می گوید. آدمهایی که اغلب رنگ مشکی را انتخاب می کنند آدمهای حساس و هنری هستند که به جزئیات توجه دارند در حالیکه آنهایی که عاشق رنگ قرمز هستند با تمام وجود زندگی می کنند و در کار و تلاش فعال هستند.

آدمهایی که رنگ سبز را دوست دارند وفادار و مهربان هستند در حالیکه آنهایی که رنگ سفید را دوست دارند آدمهای منطقی و منظمی هستند، و آنهایی که رنگ آبی را دوست دارند مثل رنگ مورد علاقه شان مستحکم و حساس هستند و نسبت به دیگران دلسوز و با ملاحظه هستند.

  1. ناخن جویدن

بعضی از حرکات تکراری بدن شما می توانند چیزهای زیادی در خصوص شخصیت شما بگویند. اینکه بدن شما نسبت به شرایط چطور عکس العملی نشان می دهد، اینکه آیا موهای خودتان را می کشید، ناخنهایتان را می جوید یا با ناخن رو پوستتان ور می روید می تواند نشان دهنده بی صبری، خستگی، بی حوصلگی و نارضایتی باشد.

برای مثال ناخن جویدن را در نظر بگیرید. طبق یک تحقیق نظر داده شده است کسانی که ناخنهای خود را می جوند می توانند کمال گرا و نسبت به انجام کارها وسواسی و همینطور عصبی و بی قرار باشند.

  1. کفشهای شما

طبق گفته روانشناسان شما می توانید با نگاه کردن به کفشهای یک نفر به درستی او را ارزیابی کنید. طبق گفته اومری گیلات محقق پیشگام در این زمینه از داشنگاه کانزاز، با بررسی قیمت، سبک، رنگ و شرایط کفش می توانید تا حدود ۹۰ درصد ویژگیهای شخصی صاحب کفش مثل درآمدش، وابستگی سیاسی، حس زنانه یا مردانه داشتنش و حتی سن او را حدس بزنید.

  1. چشمهای شما

چشمهای شما آینه روح شما هستند. چشمهای شما چیزهای زیادی در مورد شما می گویند مثل اینکه به چی فکر می کنید و چه احساسی دارید و اینکه آیا فریب کار یا وفادار هستید. طبق تحقیقات آدمهایی با چشمهای آبی در به  توافق رسیدن قابلیت کمتری دارند و احتمال الکلی شدن آنها نسبت به افرادی با چشمان تیره تر بیشتر است .

مسئله دیگری که چشمها به شما می گویند این است که عدم ارتباط چشمی مداوم نشان دهنده عدم توانایی در کنترل خود و ضعف اراده می باشد.

  1. وقت شناسی و خوش قولی

دیر یا زود رسیدن شما به یک قرارملاقات یا جلسه می تواند برداشت مثبت یا منفی در خصوص شخصیت شما ایجاد کند. دیر رسیدن به یک قرار مهم یعنی دارید در مورد خودتان یک برداشت منفی بوجود می آورید در حالیکه زود رسیدن به یک قرار ملاقات به این معنی است که شما نسبت به وقت آدمها باملاحظه هستید و اینکه از نظر فکری هم آدم منظم و خودجوشی هستید.

  1. نوع دست دادن شما

مشخص شده است آدمهایی که با قدرت دست می دهند نشان می دهند که اعتماد به نفس دارند و یک شخصیت قوی و مطمئن را نمایان می کنند. همینطور چنین افرادی احتمالا بیشتر برونگرا و بیان کننده احساساتشان هستند و کمتر امکان دارد آدمهای خونسرد باشند.

از طرف دیگر، آدمهایی که آرام دست می دهند اعتماد به نفس ندارند و همیشه برای خلاص شدن از یک چالش آسان ترین راه را میخواهند. فقط نوع دست دادن در اینکه صمیمانه و دوستانه به نظر می رسید یا دیرجوش می تواند متفاوت باشد.

نوشته کیسی امیفیدن     CASEY IMAFIDON 

مترجم: ترجمه آنلاین نویسند، فرنگیس رحیق

چقدر باید خوابید؟

اینکه برای سالم و هوشیار بودن چند ساعت باید بخوابید بر اساس سن شما متفاوت می باشد

مطمئن هستید که میوه و سبزیجات می خورید و حداقل روزی ۲۰ دقیقه خودتان را وادار به ورزش می کنید، اما آیا به اندازه کافی هم می خوابید؟ شاید آخرین توصیه های سازمان ملی خواب در خصوص خوابیدن، شما را وادار کند به کم توجهی به میزان خواب لازم دوبرابر فکر کنید. خوابیدن کلید سلامت جسمی شما و قدرت پایداری عاطفی شما است، اما اینکه به چند ساعت خواب نیاز دارید به سن و سیر تکاملی شما بستگی دارد.

دکتر متخصص فیلیس سی زی، پروفسور عصب شناس و مدیر مرکز خواب پریشی دانشکده پزشکی دانشگاه شمال غربی فینبرگ در میشیگان می گوید:”خواب عامل مهمی در کارکرد ذهن است: هشیاری، تقویت حافظه، سازگاری خلق و خو و سلامت جسمی.”

دکتر زی بیان می کند که دو ساعت کمتر خوابیدن یا خواب کم می تواند راه هزاران مشکل جسمی و عاطفی از جمله دیابت تا چاقی مفرط را هموار کند. دکتر زی می گوید:” در حقیقت اطلاعات نشان می دهند که بر اثر کمبود خواب ، مهار گلوکز در بدن دچار تغییراتی می شود که می تواند منجر به حالت پایداری انسولین در بدن (بیماری پیش دیابتی) شود.همچنین شواهدی هست مبنی بر اینکه کمبود خواب مهار اشتهاء در بدن را دستکاری می کند که این مسئله می تواند منجر به پرخوری یا انتخاب غذاهایی شود که  به اضافه وزن و چاقی مفرط هم کمک می کنند.”

شرایط خوابیدن باید در طول سالها تغییر کند

میزان خوابی که شما برای سالم، هشیار و فعال ماندن نیاز دارید بستگی به سن شما دارد و در هر فردی متغییر است، اغلب بزرگسالان باید هر شب حداقل هفت ساعت یا بیشتر بخوابند.

سازمان ملی خواب و هیئتی شامل از ۱۸ کارشناس در بیش از ۱۰۰ تحقیق جستجو کردند تا مدت زمان مطلوبی را که یک نفر طبق سنش نیاز دارد مشخص کنند:

نوزدان تازه متولد شده (۰ تا ۳ ماهه): ۱۴ تا ۱۷ ساعت

نوزادان (۴ تا ۱۱ ماهه) ۱۲ تا ۱۵ ساعت

کودکان نوپا (۱ تا ۲ ساله) : ۱۱ تا ۱۴ ساعت

کودکان ( ۳ تا ۵ ساله) : ۱۰ تا ۱۳ ساعت

بچه های مدرسه ای (۶ تا ۱۳ ساله): ۹ تا ۱۱ ساعت

نوجوانان (۱۴ تا ۱۷ سال): ۸ تا ۱۰ ساعت

جوانان (۱۸ تا ۲۵ سال) : ۷ تا ۹ ساعت

بزرگسالان (۲۶ تا ۶۴): ۷ تا ۹ ساعت

مسنها ( ۶۴ سال به بالا) : ۷ تا ۸ ساعت

جنسیت بر الگوی خواب تاثیر می گذارد

با وجود اینکه اکثر مردان و زنان هر شب حدود هفت تا هشت ساعت خواب نیاز دارند، الگوهای خواب آنها در کل متفاوت می باشد. زنان اکثرا بیشتر از مردان می خوابند و خواب سبکتری را تجربه می کنند که اغلب منقطع می باشد. بسیاری از زنان دچار خواب پریشی هایی هستند که علت آن تشخیص داده نمی شود.

مسائلی که می تواند موجب منقطع بودن خواب در زنان می شود شامل افسردگی، اتفاقهای بزرگ زندگی (مثل طلاق)، بارداری، تغییرات هورمونی مربوط به دوران یائسگی، خواب پریشی هایی که ناشی از عوامل مختلف (مثل ایست توقف تنفسی و سندرم بی قراری عضلات پا که مانع خوابیدن می شوند)، و مشکلات پزکشی مثل ورم مفاصل، کمر درد و بیماری فیبرومالاژیا (بیماری درد عضلانی و خستگی و حساسیت موضعی) می باشد.  

محققان ابراز می کنند که مردان اغلب به خاطر اضطرابهای مربوط به مسائل شغلی کم خواب می شوند. همینطور مردان تمایل دارند به مسئله خواب بی اهمیتی کنند و بیش از حدی که باید بیدار بمانند. امروزه کمک به نگهداری از بچه ها و همکاری در کارهای روزمره خانه داری نیز به فشاری که روی مردان هست افزوده است.

عوامل ایجاد کننده اضطراب دیگری که موجب کم خوابی مردان می شود شامل مسائل مربوط به زندگی (در رابطه با ازدواج/طلاق، بچه ها، اشتغال، پول)، مشکلات پزشکی مثل صرع، بیماری قلبی، خواب پریشی، سوء مصرف دارو و مواد اعتیاد آور مثل الکل و افسرگی می باشد.

اگر فکر می کنید که به مشاوره حرفه ای در خصوص کمبود خواب نیاز دارد یک فکر خوب این است که مسائل مربوط به شرایط خواب خود را حدود یک هفته یادداشت کنید. این کار به پزشک شما کمک می کند که تصویر دقیقی از شرح شرایط خواب شما داشته باشد. ممکن است پزشک شما بر اساس علائم و نیازهای شخص شما برای شما دستگاهی برای باز نگه داشتن راه تنفس ، یک برنامه کاهش وزن یا دارو تجویز کند.

    ترجمه : ترجمه آنلاین نویسنده، فرنگیس رحیق

آموزش: داستان شماره ۱ سطح پیشرفته C1

Man vs. Mt. Everest: Deadly Days on the Ascent to the Summit

With Friday’s release of the $65-million, 3-D epic Everest, we’re taking a look at some of the real-life tragedies that have occurred on the climb to the top of the world.

Since 1922, when the first recorded attempt was made to reach its 29,035-foot peak, Mt. Everest has become the quintessential symbol of humankind’s struggle to overcome its surroundings. But nature is not easily tamed, and as has been proven time and again, from that early expedition to the present, Everest is no exception. As much as the reaching of its summit—among the highest physical points on earth—has become intertwined with our notions of and language for achievement, so can its dangers inspire a sense of frailty and act as a reminder of our insignificance when viewed on even a geologic scale. Since May 29, 1953, when Edmund Hillary and Tenzing Norgay became the first to successfully reach the top of Everest, more than 10,000 people have been drawn to its heights. But while advances in technology have made the summit more attainable, fewer than half of those who have attempted it have been successful. Of these, more than 250 have lost their lives on the mountain.

Whatever its lessons, Sagarmāthā—as it is known in Nepal—continues to captivate, as illustrated by the upcoming release of director Baltasar Kormákur’s $65-million, 3-D epic, Everest. With a cast that features Jake Gyllenhaal, Jason Clarke, Josh Brolin and Michael Kelly, the film focuses on one of the deadliest days in the mountain’s history, May 10, 1996, when four separate groups of varying nationalities and levels of experience converged at the top. As members of each of the expeditions attempted the summit around the same time, a bottleneck effect occurred and the sudden onset of a blizzard shrouded them in a dark blanket of snow, with temperatures dropping to more than 40 below zero, trapping many on the peak. When the storm had passed, eight had died from exposure, bringing the number of deaths on Everest that season to 12, the highest on the mountain up to that time. Among those that survived the ordeal was Jonathan Krakauer, whose 1997 best seller Into Thin Air was the first to recount the events of that fateful day.

More recently, on April 25, 2015, a 7.8 magnitude earthquake hit Nepal, claiming more than 7,000 lives. Among them were an estimated 19 expedition members who were buried by an avalanche at Everest Base Camp, where they had been preparing for an ascent of the famed peak. The loss of life made it the most deadly day in Everest’s history and, for the first time in more than 40 years, resulted in the halting of any further expeditions for the remainder of the season. 

One conspicuous fact regarding the dead from that day was that 10 were members of the Sherpa community who had been hired to ferry their primarily Western clients through the mountain’s treacherous terrain. Little more than a year earlier, on April 18, 2014, a similar tragedy had occurred, when a massive block of ice the size of a multistory building broke off above the treacherous Khumbu Icefall, setting off an avalanche that sent 16 Sherpas—who had been hired as part of a Discovery Channel expedition to film the world’s first wingsuit jump—to their deaths. In the aftermath, many Sherpas refused to climb the mountain, both out of respect for their fallen colleagues and in protest of the exploitative business practices that frequently results in a Sherpa guide or porter being paid as little as $2,000 a season to risk their lives on an expedition for which a Western guide may earn upwards of $50,000.

These calculated risks, however, were nothing new to the Sherpa community and have their historical roots in colonial imperialism. Indeed, the earliest British expeditions to Everest recruited the Sherpas as guides and as porters tasked with the backbreaking work of hauling an often massive quantity of gear up the mountainside, and from the beginning were to bear the brunt of the mountain’s wrath. 

In June 1922, a British summit expedition led by Charles Bruce and including alpinist George Mallory was hit by an avalanche that swept nine Sherpas into a deep chasm. Two were found alive and rescued, but the others perished and, despite several attempts, the summit was never reached. Two years later, on a second attempt, Mallory and his climbing partner Andrew Irvine would disappear on the mountain. Mallory’s body would not be recovered until 1999, when it was found by a research expedition sponsored by the BBC. The resulting forensic investigation revealed that Mallory had likely died from a fall. Irvine’s body was never found.

In recent years, concerns about overcrowding, pollution and the potentially disastrous effects that climate change could have on the mountain have led many climbers, naturalists and scientists to call for the closing of Everest to human traffic, echoing the sentiments of Edmund Hillary, who after his historic ascent said that he hoped the Nepalese government would take measures to “give the mountain a rest for a few years.” Given the region’s economic reliance on alpine tourism and the ongoing willingness of the wealthy to pay for access to Everest, such measures seem unlikely to be taken anytime soon. In August 2015, just months after the greatest loss of life on the mountain to date, Everest was officially “open for business.”

DAVID BLATTY, SEP 17, 2015, BIOGRAPHY

یادگیری لغات: قسمت اول

Summit

قله، نوک

وابسته به سران دولتها

The top or highest ​point, esp. of a mountain

A meeting of government ​leaders from several countries

Example:

The ​ economic summit did not ​accomplish all that the President had hoped it would

سران اقتصاد تمام آنچه را که رئیس جمهور به آن امیدوار بود به اجرا نرساندند

Peak

قله، نوک، اوج

به بالاترین حد رسیدن

The pointed ​top of a ​mountain, or the ​mountain itself

To reach the ​highest ​point, ​value, or ​level

Example:

Out sales have peaked

میزان فروش ما به بالاترین حد خود رسید

Quintessential

بهترین نوع، اصیل، مظهر، سرآمد

Representing the most ​perfect or most ​typical ​example of something

Example:

Sheep’s milk ​cheese is the quintessential Corsican ​cheese

پنیری که از شیر گوسفند درست می شود بهترین نوع پنیر کورسیکان است

Struggle

مبارزه کردن، کشمکش داشتن، تقلا کردن

To work hard to do something

To fight, esp. ​physically

 To move with ​difficulty

Example:

They struggle through a thick forest

آنها راه خود را در جنگل انبوه به سختی باز می کنند

 

Tame

رام، اهلی، بی آزار، سربراه

(​especially of ​animals) not ​wild or ​dangerous, either ​naturally or because of ​training or ​long ​involvement with ​humans

Example:

I have got a tame servant who keeps my house in order

خدمتکار سربراهی دارم که خانه ام را مرتب و منظم می کند

Expedition

اعزام، روانه سازی، گروه اعزام شده

An organized ​journey for a ​particular ​purpose

The people, ​vehicles, ​animals, etc. taking ​part in an expedition

Example:

During holidays I go on shopping expeditions

در روزهای تعطیل برای خرید این طرف و آن طرف می روم

Intertwine

درهم پیچیدن، به هم تابیدن، جفت شدن

To ​twist or be ​twisted together, or to be ​connected so as to be ​difficult to ​separate

Example:

The bride and groom’s fingers were intertwined

انگشتان دستهای عروس و داماد در هم جفت شده بود.

Frailty

ضعف، سستی

Physical ​weakness; ​lack of ​health or ​strength

Example:

 Despite his frailty, he ​continued to ​travel.

برخلاف ضعفی که داشت به سفر ادامه داد

Attain

دست یافتن، به دست آوردن (دراثر کوشش)

To achieve something difficult to do or ​obtain

Example:

That country attained its independence two years ago

آن کشور دو سال پیش استقلال خود را به دست آورد

یادگیری لغات: قسمت دوم

Captivate

اسیر کردن، دلباخته کردن، افسون کردن

To ​hold the ​attention of someone by being ​extremely ​interesting, ​exciting, ​pleasant, or ​attractive

Example:

Her singing captivated audiences ​everywhere.

شنوندگان در هر کجا شیفته آواز خواندن او شدند

He was a captivating speaker

او سخنران مسحور کننده ای بود

Illustrate

مطلبی را روشن کردن، مصور کردن، تفسیر کردن

To ​draw ​pictures for a ​book, ​magazine, etc

To show the ​meaning or ​truth of something more ​clearly, ​especially by giving ​examples

Example:

Later experiments illustrated the proof of her claim

تجربیات بعدی، صحت ادعای او را روشن کرد

Converge

همگرا شدن، تلاقی کردن، ملحق شدن

If ​lines, ​roads, or ​paths converge, they ​move towards the same ​point where they ​join or ​meet

If ​ideas and ​opinions converge, they ​gradually ​become​similar

To come from other ​places to ​meet in a ​particular ​place

Example:

۱۰۰,۰۰۰ people are ​expected to converge on the ​town for the ​festival

انتظار می رفت صدهزار نفر به خاطر فستیوال در شهر به هم ملحق شوند

Blizzard

بوران، توفان برف، کولاک، شمار زیاد

A ​severe ​snow ​storm with ​strong ​winds

A ​large ​amount of something that ​arrives or is ​produced together in a ​confusing or ​badly ​organized way

Example:

We began our hike in a blinding blizzard

در بوران کورکننده ای پیاده روی خود را آغاز کردیم

Shroud

کفن، کفن کردن، پوشاندن، محو کردن، ناپیدا کردن

A ​cloth or ​long, ​loose ​piece of ​clothing that is used to ​wrap a ​dead ​body before it is ​buried.

A ​layer of something that ​covers or ​surrounds something

A ​situation that ​prevents something from being ​known or ​understood

To ​hide something by ​covering or ​surrounding it

Example:

Uncertainty shrouds the identity of the corpse

غباری از ابهام هویت آن نعش را پوشانده است

Exposure

در معرض چیزی قرار دادن، برملا سازی، قرارگیری در هوای سرد

The ​fact of ​experiencing something or being ​affected by it because of being in a ​particular ​situation or ​place

The fact of something bad that someone has done being made ​public

Example:

The media gave him a through exposure

رسانه ها او را کاملا معرفی کردند

He died of exposure

او در اثر سرما مرد

یادگیری لغات: قسمت سوم

Ordeal

آزمون سخت، هفت خوان

An ​experience that is very ​painful, ​difficult, or ​tiring

Example:

Facing with my bad-tempered teacher was quite an ordeal.

روبرو شدن با معلم بدخلق من کار بسیار شاقی بود

Fateful

سرنوشت ساز، حیاتی، مصیبت آور، شوم

Having a very ​important and often ​negative ​effect on the ​future

In 1971, President Richard Nixon made a fateful ​decision to ​install​ tape ​recorders in the ​White ​House

در سال ۱۹۷۱ رئیس جمهور ریچارد نیکسون برای نصب ضبط صوت در کاخ سفید تصمیم سرنوشت سازی گرفت

Recount

با جزئیات شرح دادن، حکایت کردن، به ترتیب برشمردن

To ​describe the ​particular ​events of an ​experience, or to ​tell a ​story

Example:

They were busy recounting all their victories

آنها سرگرم برشمردن پیروزیهای خود بودند

Bury

به خاک سپردن، دفن کردن، پنهان کردن، از خاطر دور کردن

To put a ​dead ​body into the ​ground

To bury something is also to put it into the ​ground

To bury something is also to ​hide it or to make it ​difficult to ​find

They decided to bury their feud

آنها تصمیم گرفتند دشمنی خود را کنار بگذارند

Bury yourself in sht

شدیدا به کاری پرداختن

To give all ​your ​attention to something

Example:

She has ​buried herself in her ​work

او خودش را غرق کارش کرده بود

Avalanche

بهمن، هر چیزی که ناگهان به مقدار زیاد فرا رسد

A ​large ​amount of ​ice, ​snow, ​dirt, or ​rock ​falling ​suddenly and ​quickly down the ​side of a ​mountain

An avalanche is also the ​sudden ​arrival of too many things

Example:

My desk is buried under an avalanche of letters

میز تحریر من زیر بهمنی از نامه مدفون شده است

Fame

شهرت، معروفیت، مشهور شدن، اسم در کردن

The ​state of being ​known for having or doing something ​important

Example:

During his own lifetime, the fame of Hafez had even reached India

آوازه حافظ در زمان حیات خودش حتی تا هندوستان هم رسیده بود

Ferry

ترابری کردن (بخصوص با کشتی/هواپیمای مسافر بری یا باربری)، عبور کردن، عبور دادن افراد و بار

A ​boat or ​ship for taking ​passengers and often ​vehicles​across an ​area of ​water, esp. as a ​regular ​service

To ​transport someone or something ​repeatedly or ​regularly

Example:

I ​spend most of my ​time ferrying the ​children around

من اکثر وقتم را صرف بردن و آوردن بچه ها به این ور و آن ور می کنم

یادگیری لغات: قسمت چهارم

Treacherous

خائن، فریب آمیز، خطرناک

 If the ​ground or ​sea is treacherous, it is ​extremely ​dangerous, ​especially because of ​bad ​weather ​conditions

A ​person who is treacherous ​deceives someone who ​trusts them, or has no ​loyalty

Example:

Snow and ​ice have ​left many ​roads treacherous, and ​drivers are ​warned to use ​caution

برف و یخ بسیاری از جاده ها را خطرناک کرده است و به راننده ها هشدار داده شده که احتیاط کنند.

Colonial

استعماری، کشور مستعمره دار، مهاجرنشین

 ​involving a ​period of ​political ​control by a more ​powerful ​country

a ​person from another ​country who ​lives in a ​colony, ​especially as ​part of ​its ​system of ​government

Example:

The colonial were against heavy taxes.

مهاجرنشینان با پرداخت مالیاتهای سنگین مخالف بودند

Recruit

به کار گرفتن، استخدام کردن، سرباز گرفتن

to ​persuade someone to ​work for a ​company or ​become a new ​member of an ​organization, ​especially the ​army

Example:

We recruited several new teachers

معلمهای جدیدی استخدام کردیم

Perish

هلاک شدن، جان خود را از دست دادن، نابود شدن، از میان رفتن

to ​die, ​especially in an ​accident or by being ​killed, or to be ​destroyed

Example:

Three hundred people perished in the earthquake.

صدها نفر در زمین لرزه جان خود را از دست دادند

Reliance

اطمینان، اتکا، پشت گرمی

the state of ​depending on or ​trusting in something or someone

Example:

My reliance is on God alone

پشت گرمی من به خداست و بس

ترجمه داستان: (کلیک کنید)

انسان در برابر کوه اورست: روزهای مرگبار در صعود به قله

انسان در برابر کوه اورست: روزهای مرگبار در صعود به قله

به دنبال انتشار فیلم داستانهای قهرمانانه ۳ بعدی ۶۵ میلیون دلاری در مورد اورست در روز جمعه، می خواهیم نگاهی  بیاندازیم به برخی از داستانهای غم انگیز واقعی که در صعود به بالاترین نقطه دنیا رخ داده است.

از سال ۱۹۲۲ زمانی که نخستین تلاش برای رسیدن به اوج ۲۹۰۳۵ فوتی قله ثبت شد، کوه اورست بهترین نمونه مبارزه نوع بشر با دنیای اطرافش شده است. اما طبیعت به سادگی رام نمی شود و از آنجائیکه تجربه گروههای اعزامی اولیه تا حال بارها ثابت کرده است، اورست هم به هیچ وجه استثناء نیست. به همان  اندازه که رسیدن به قله آن از میان مرتفع ترین نواحی زمین با باورهای ما از موفقیت و زبانی که برای واژه موفقیت به کار می بریم به هم پیچ خورده اند، خطرات آن هم می تواند درما هم احساس ضعف ایجاد کند و هم وقتی حتی در مقیاس زمین شناسی به آن نگاه می اندازیم مهم بودن خودمان را به ما یادآوری کند. از ۲۹ می سال ۱۹۵۳ که ادموند هیلاری و تنزینگ نورگی اولین نفراتی که با موفقیت به قله اورست رسیدند تا حال این کوه بیش از ۱۰۰۰۰ نفر را به سمت ارتفاعات خود کشیده است. اما در حالیکه پیشرفتهای تکنولوژی صعود را دست یافتنی تر کرده است فقط کمتر از نیمی از آنهایی که برای صعود تلاش کرده اند موفق شده اند. از میان آنها بیش از ۲۵۰ نفر زندگی خودشان را در کوه از دست داده اند.

MTMzMDc2ODA3MjUwMzg0MTQ2

ادموند هیلاری و تنزینگ نورگی نخستین افرادی بودند که در ۲۹ می سال ۱۹۵۳ با موفقیت به قله اورست رسیدند

فیلم داستانهای قهرمانانه ۳ بعدی ۶۵ میلیون دلاری کارگردانی به نام بالتازار کورماکور در مورد کوه اورست که در نپال معروف به ساگارماتا می باشد، هر درسی که دارد آنگونه که در این فیلم به تصویر کشیده است ما را اسیر خود می کند. این فیلم با بازی جیک گیلنهال، جیسون کلارک، جاش بورلین و مایکل کلی، روی یکی از مرگبارترین روزها در تاریخ این کوه یعنی ۱۰ می ۱۹۹۶ تمرکز می کند وقتی که چهار گروه مختلف از ملیتهای متفاوت وبا میزان تجربه های متفاوت در بالای کوه به هم ملحق می شوند. همینطور که اعضای گروههای اعزامی همزمان برای صعود تلاش می کردند پدیده تنگنا اتفاق می افتد و یورش ناگهانی بوران برف با دمایی پایین تر از ۴۰ درجه زیر صفر که خیلی ها را در قله به دام می اندازد، آنها را در پوششی از تاریکی برف دفن می کند. وقتی طوفان تمام می شود هشت نفر از آنها در اثر سرما می میرند و با رسیدن تعداد کشته شدگان اورست در آن ایام به ۱۲ نفر، تعداد کشته شدگان به بالاترین میزان خود تا آن زمان می رسد. جاناتان کراکور یکی از افرادی است که از این هفت خوان جان سالم به در برده است و پرفروش ترین کتاب او درسال ۱۹۹۷ به نام درون هوای رقیق نخستین حکایت حوادث آن روز شوم می باشد.  

اخیرا در ۲۵ آپریل ۲۰۱۵  زلزله ای به مقیاس ۷٫۸  با وارد کردن خسارتی به قیمت جان ۷۰۰۰ نفر نپال را به لرزه در آورد. میان این فراد حدود ۱۹ نفر از گروه اعزامی بودند که در اردوگاه اصلی اورست جایی که در آن برای صعود به قله مشهور آماده می شدند، زیر بهمن دفن شدند. میزان تعداد جان باختگان، آن روز را برای اولین بار در طی بیش از ۴۰ سال مرگبارترین روز در تاریخ اورست کرده است که یادآوری این ایام موجب متوقف شدن اعزام گروههای دیگر شد.

یک حقیقت چشمگیر در مورد کشته شدگان آن روز این است که ۱۰ نفر از آن آدمها اعضای اقلیت شرپا، بومیان کوهپایه های جنوبی هیمالیا، بودند که برای برای گذراندن مشتریان عمدتا غربی خودشان از میان قسمتهای خطرناک کوه استخدام شده بودند. کمی بیش از یک سال قبل در ۱۸ آپریل ۲۰۱۴ یک فاجعه مشابه رخ داده بود وقتی که قطعه حجیمی از یخ به اندازه یک ساختمان چند طبقه یکدفعه کنده شد و روی آبشار یخی خطرناک کمبو افتاد و موجب انفجار بهمنی شد که ۱۶ نفر از شرپاها را که در گروه شبکه اکتشاف برای فیلم برداری از پرش با نخستین لباس بالدار پرواز استخدام شده بودند، به کام مرگ کشاند. به دنبال این اتفاق بسیاری از شرپاها دیگر قبول نکردند از کوه بالا بروند، هم به خاطر احترام به همکاران کشته شده خود و هم در اعتراض به شیوه های کاری استثمار گرانه ای که اغلب باعث می شد به یک راهنما یا باربر شرپایی که زندگی خودش را در یک گروه به خطر می انداخت برای چند روز دستمزدی کمتر از ۲۰۰۰ دلار پرداخت شود درحالیکه برای همین مدت یک راهنمای غربی شاید بیش از ۵۰۰۰۰ دلار دریافت می کرد.

به هر حال، اینگونه مخاطره های در نظر گرفته شده برای جامعه شرپاها چیز جدیدی نبود و ریشه تاریخی در سلطه جویی استعمارگونه داشت. در واقع اولین گروههای انگلیسی اعزامی به اورست شرپاها را به عنوان راهنما و باربر به خدمت می گرفتند تا کار کمرشکن حمل میزان حجیمی از وسایل آنها تا کوهستان را به عهده بگیرند و از همان اول بخش عمده این کار شاق را در برابر خشم کوهستان به عهده داشتند.  

در ماه جون سال ۱۹۲۲ یک گروه صعود کننده انگلیسی که توسط چارلز بروس و کوه نوردی به نام جرج مالوری رهبری می شد تحت حمله بهمن قرار گرفت و ۹ شرپا را به درون یک شکاف عمیق کشید. دو نفر را زنده پیدا کردند و نجات دادند اما بقیه هلاک شدند و برخلاف تلاش زیادی که کردند هرگز صعود انجام نشد. دو سال بعد در تلاشی دوباره مالوری و شریک کوهنوردش آندره اروین در کوه ناپدید شدند. جسد مالوری پیدا نشد تا سال ۱۹۹۹ که یک گروه تحقیقاتی حمایت شده از طرف شبکه بی بی سی او را یافت. نتیجه بررسی کالبدشکافی مشخص کرد که مالوری احتمالا بر اثر سقوط مرده است و جسد ایروین هرگز پیدا نشد.

MTMzMDc3MTYwMjQzMDEwMDE0

آندره ایروین و جرج مالوری در سال ۱۹۲۴ در کوه اورست ناپدید شدند

در سالهای اخیر با وجود نگرانی در خصوص ازدحام، آلودگی و اثرات شوم دگرگونی آب و هوای کوهستان که بسیاری از صعود کننده ها را به دنبال خود کشانده است، طبیعت شناسان و دانشمندان درخواست بسته شدن راه تردد انسان در اورست را داشته اند که صدای خواسته آنها را ادموند هیلاری منعکس کرده است کسی که پس از صعود تاریخی خود گفته است امیدوار است دولت نپال مسئله ” غیرفعال شدن چند ساله این کوه” را ارزیابی کند. با توجه به پشت گرمی اقتصادی این منطقه به جهانگردان کوهنورد و تمایل مداوم ثروتمندان برای پرداخت جهت ورود به اورست اقدام برای چنین ارزیابی به این زودی ها بعید به نظر می رسد. در آگوست سال ۲۰۱۵ تنها ماهها پس از رخداد بزرگترین جان باختگی در تاریخ این کوه، اورست به طور رسمی برای “ادامه کسب و کار” باز شد.

نوشته دیود بلاتی در ۱۷ سپتامبر ۲۰۱۵ در بیوگرافی

مترجم: ترجمه آنلاین نویسنده، فرنگیس رحیق

آموزش در چهار گام: داستان شماره ۲ سطح مبتدی A1

بخش ۱، داستان:

Angela and Tom sit. 

Tom brings a big bag.

Angela brings a small bag.

Tom brings a black hat.

Angela brings a pink hat.

Tom brings an old map.

Angela brings a big map.

Tom brings a net.

Angela brings a big net.

Angela and Tom bring many things.

Tom brings a jug.

Angela brings mugs.

Tom and Angela drink.

 

بخش ۲: یادگیری لغات:

Sit نشستن

Bring آوردن

Bag کیف، ساک

Hat کلاه

Mapنقشه

Net تور ماهیگیری

Jug کوزه

Mug لیوان دسته دار

Drink نوشیدن، آشامیدن

بخش ۳: ترجمه داستان:

آنجلا و تام می نشینند

تام یک کیف بزرگ می آورد

آنجلا یک کیف کوچک می آورد

تام یک کلاه مشکی می آورد

آنجلا یک کلاه صورتی می آورد

تام یک نقشه قدیمی می آورد

آنجلا یک نقشه بزرگ می آورد

تام یک تور ماهیگیری می آورد

آنجلا یک تور ماهیگیری بزرگ می آورد

آنجلا و تام چیزهای زیادی می آورند

تام یک کوزه می آورد

آنجلا لیوانهای دسته دار می آورد

آنجلا و تام می نوشند

بخش ۴: نکات گرامی:

حرف تعریف: a, an

حروف تعریف a, an قبل از اسامی مفرد و زمانیکه برای اولین بار به یک فرد، حیوان یا شیء اشاره می کنیم به کار می روند.

مثال:  Tom brings a jug

حرف تعریف a   زمانی به کار می رود که حرف اول کلمه بعد آن حرف بی صدا باشد (b, c, d, f, g, h, j, k etc)

مثال :  a book یک کتاب

a table یک میز

حرف تعریف an  زمانی به کار می رود که حرف اول کلمه بعد آن حرف صدادار باشد  (a, e, i, o, u)

مثال: an apple یک سیب

an umbrella   یک چتر

نکته: در مواردی که حرف u اول یک کلمه مثل you خوانده می شود مثل university حرف تعریف قبل از آن مثل حروف بی صدا a   می باشد:  a university  یک دانشگاه

صفات:

صفتها کلماتی هستند که برای توصیف چیزی می آیند و قبل از اسامی قرار می گیرند مثل:

Big بزرگ a big bag  یک کیف بزرگ

Small کوچک a small bag  یک کیف کوچک

Black مشکی a black hat  یک کلاه مشکی

Pink صورتی a pink hat  یک کلاه صورتی

و حرف تعریف با توجه به حرف اول صفت تعیین می شود مثل:

a map یک نقشه   an old map  یک نقشه قدیمی

۵ موردی که آقایون باید کنار بگذارند تا بتوانند در کنار زن مناسب باشند

مردی باشید که می دانید شایسته آن خانم هست

هر چه سن ما بالاتر می رود متوجه موارد بیشتری می شویم که بدون اینکه اخطار واقعی به ما بدهند دارند در اطراف ما تغییر می کنند. اولویتهای ما تغییر می کنند، هدفهای ما تغییر می کنند، خواسته های ما برای گذراندن تعطیلات آخر هفته تغییر می کنند. یکدفعه متوجه می شوید که دیگر برایتان مهم نیست که شب جمعه را در یک بار بگذرانید و روی کاناپه بیفتید و فیلم نگاه کنید.

یکدفعه متوجه می شوید که دیگر یک رابطه یک شبه نمی خواهید و فقط کسی را می خواهید که زندگی خود را با او بسازید. یکدفعه متوجه می شوید که اولویتهای شما دارند تغییر می کنند و شما هم مجبورید تغییر کنید.

تغییر کردن سخت است برای اینکه بخاطر این تغییرات آدمها و چیزهایی را در زندگی خود از دست می دهید، آدمها و چیزهایی که اکثر مواقع زندگی شما برای مدت طولانی بخش بزرگی از وجود شما بوده اند.

اما مسئله عجیب این است که در نهایت تشخیص می دهید اصلا هیچ چیز را واقعا از دست نمی دهید بلکه به سادگی دارید از آن پوسته زندگی که دیگر به کار شما نمی آید بیرون می آیید.

در اینجا پنج موردی بیان می شود که باید کنار بگذارید تا بتوانید زنی را پیدا کنید که بالاخره متوجه خواهید شد تمام این مدت می خواستید.

  1. عادتهای بد را کنار بگذارید

شاید شما در پس انداز کردن افتضاح عمل می کنید. شاید در برقراری ارتباط ضعیف عمل می کنید. شاید به اندازه ای که باید تغذیه سالمی ندارید یا ورزش نمی کنید.

مسئله این است که برای اینکه در کنار زن مناسبی باشید باید کار کنید تا مرد مناسبی باشید.  درست است که زن مناسب بخاطر آن کسی که هستید عاشق شما خواهد شد اما این هم درست است که او برای زندگی خود و برای مردی که اجاز می دهد وارد زندگی اش شود استاندرادهایی دارد.

  1. اینکه همیشه همه چی باید خوب باشد را کنار بگذارید

بر خلاف دیدی که ممکن است از برخی از مقاله های من به دست آورده باشید، هیچ رابطه ای همیشه مثل خورشید و رنگین کمان نمی درخشد. مخالفتها و بحثها و بالاتر از همه اینها سازش کردنها وجود دارد.

وقتی در این شرایط قرار می گیرید انعطاف پذیری کلید موفقیت است. شما نمی توانید همیشه راه خودتون را بروید و انتظار داشته باشید که یک رابطه بدون پستی و بلندی جلو برود. یک رابطه نیاز دارد که هر دو نفر چیزهایی را به طرف دیگر بدهند و از طرف مقابل دریافت کنند.

اگر یکی از دو نفر احساس کند که باید همه چی همیشه خوب باشد، آنوقت راه  شنیدن و هماهنگ شدن با نظرات شریکش را می بندد.

  1. خودپسندی و خودخواهی خود را کنار بگذارید

وقتی در اوایل ۲۰ سالگی هستیم شکست ناپذیر هستیم. به هیچکس نیاز نداریم. بهترین و خاص ترین آدم هستیم. اما در بزرگسالی به این تشخیص می رسیم که هیچکس کامل نیست و چیزهای زیادی هست که باید یاد بگیریم.

متعاقبا می فهمیم که خیلی از این تجربه ها را از زنهایی یاد می گیریم که عاشق آنها شده ایم، از آنجائیکه آن زن دید تازه ای را وارد زندگی ما می کند. اما برای اینکه خودمان را آماده پذیرش این تجربه ها کنیم باید خودخواهی خودمان را همان جا در گذشته رها کنیم.

  1. نابالغ بودن را کنار بگذارید

شاید دوری کردن از تعهد یا بیزاری از رابطه عاشقانه وقتی آخر هفته های شما پر از بار و کلوپ رفتن بود براتون خوب کار می کرده اما وقتی در حال ساختن پایه های زندگی آینده با یک زن بالغ و استوار هستید باید راه خودتان را با او سازگار کنید.

زوجهای موفق با هم یاد می گیرند و با هم رشد می کنند. آنها به عنوان یک فرد و به عنوان فردی در یک گروه پخته می شوند. برای اینکه بخشی از این گروه باشید باید بزرگ شدن را درک کنید، زنها در آرزوی مردهایی نیستند که به خاطر آنها معمولی تلاش می کنند. شور، عشق، صداقت و انرژی خودتان را به آنها نشان دهید.

  1. افکار کوتاه مدت را کنار بگذارید

وقتی کم سن تر هستید طبیعی است که کمتر در مورد آینده فکر کنید و بیشتر به حال فکر کنید. زن مناسب این را درک می کند که برنامه ریزی کردن برای آینده با کسی که هیچ برنامه ای برای آینده آنها ندارد دشوار است. او فقط دلش می خواهد به کسی تعهد داشته باشد که نه تنها متعهد می شود از او حمایت کند تا اهدافش را دنبال کند بلکه متعهد می شود اهداف خودش را نیز دنبال کند.

اینکه ” ببینیم چطور پیش می رود” قابل پذیرش نخواهد بود. او مردی را می خواهد که بتواند روی او به عنوان یاری در زندگی و در مسائل عشقی حساب کند.

بهترین قسمت در مورد کنار گذاشتن این موارد این است که شما واقعا اصلا چیزی را از دست نمی دهید. در واقع شما دارید چیزهایی را به دست می آورید: مثل درایت، پختگی، و امکان برخورداری از شادی که اگر از این عادتهای محدود کننده دست بردارید بیشتر از قبل آن را پیدا خواهید کرد.

واقعا چه چیزی را دارید کنار می گذارید؟ شما دارید آن پسر را کنار می گذارید تا مردی شوید که همیشه باید می بودید.

نوشته جیمز میشل سما

مترجم: ترجمه آنلاین نویسنده، فرنگیس رحیق