مردم در مورد شخصیت شما بر اساس این ۷ مورد کوچک نظر می دهند

از همان لحظه ای که برای اولین بار یک نفر را ملاقات می کنید می خواهید به سرعت بسنجید که آن فرد کیست و چه ویژگیهایی از خودش بروز می دهد. شاید این مسئله به این علت است که شما به دنبال ویژگیهای مستحکم به خصوصی مثل صداقت، مهربانی و تیزهوشی در آن فرد هستید.

شاید توجه کردن به این مسائل حتی به شما کمک کند درمورد اینکه آیا می خواهید با آن فرد یک رابطه صمیمی داشته باشید یا نه را ارزیابی کنید.

چنین سنجشی از شخصیت یک فرد می تواند در تصمیم گیریهایی مثل ایجاد یک رابطه عاشقانه، استخدام آن فرد یا پذیرش یک پیشنهاد کاری مفید باشد.  طبق این موارد مردم شخصیت شما را می سنجند و به این نتیجه می رسند که شما چطور آدمی هستید یا نیستید.

  1. دستخط شما

طبق یک تحقیق نحوه نوشتن یک نفر و اندازه حروفی که می نویسد می تواند موارد بخصوصی را در مورد آن فرد به شما بگوید. طبق این تحقیق که توسط شرکت نگارش ملی انجام شده بود آشکار کرد افرادی که ریز می نویسند بیشتر می توانند خجالتی، موشکاف و درسخوان و کوشا باشند، در حالیکه افرادی که خوش مشرب هستند سعی می کردند با درشت تر نوشتن جلب توجه کنند.  

آنهایی که مسائل را جدی می گیرند موقع نوشتنن روی قلم فشار بیشتری وارد می کنند، در حالیکه آنهایی که راحتتر می نویسند معمولا عاطفی و حساس تر هستند.

  1. رنگ انتخابی شما

طبق یک مقاله از مجله روانشناسی امروز رنگی که اغلب برای لباسهایتان انتخاب می کنید یا بیشتر لباسهایتان آن رنگی هستند در مورد اینکه شما چطور آدمی هستید چیزهای زیادی می گوید. آدمهایی که اغلب رنگ مشکی را انتخاب می کنند آدمهای حساس و هنری هستند که به جزئیات توجه دارند در حالیکه آنهایی که عاشق رنگ قرمز هستند با تمام وجود زندگی می کنند و در کار و تلاش فعال هستند.

آدمهایی که رنگ سبز را دوست دارند وفادار و مهربان هستند در حالیکه آنهایی که رنگ سفید را دوست دارند آدمهای منطقی و منظمی هستند، و آنهایی که رنگ آبی را دوست دارند مثل رنگ مورد علاقه شان مستحکم و حساس هستند و نسبت به دیگران دلسوز و با ملاحظه هستند.

  1. ناخن جویدن

بعضی از حرکات تکراری بدن شما می توانند چیزهای زیادی در خصوص شخصیت شما بگویند. اینکه بدن شما نسبت به شرایط چطور عکس العملی نشان می دهد، اینکه آیا موهای خودتان را می کشید، ناخنهایتان را می جوید یا با ناخن رو پوستتان ور می روید می تواند نشان دهنده بی صبری، خستگی، بی حوصلگی و نارضایتی باشد.

برای مثال ناخن جویدن را در نظر بگیرید. طبق یک تحقیق نظر داده شده است کسانی که ناخنهای خود را می جوند می توانند کمال گرا و نسبت به انجام کارها وسواسی و همینطور عصبی و بی قرار باشند.

  1. کفشهای شما

طبق گفته روانشناسان شما می توانید با نگاه کردن به کفشهای یک نفر به درستی او را ارزیابی کنید. طبق گفته اومری گیلات محقق پیشگام در این زمینه از داشنگاه کانزاز، با بررسی قیمت، سبک، رنگ و شرایط کفش می توانید تا حدود ۹۰ درصد ویژگیهای شخصی صاحب کفش مثل درآمدش، وابستگی سیاسی، حس زنانه یا مردانه داشتنش و حتی سن او را حدس بزنید.

  1. چشمهای شما

چشمهای شما آینه روح شما هستند. چشمهای شما چیزهای زیادی در مورد شما می گویند مثل اینکه به چی فکر می کنید و چه احساسی دارید و اینکه آیا فریب کار یا وفادار هستید. طبق تحقیقات آدمهایی با چشمهای آبی در به  توافق رسیدن قابلیت کمتری دارند و احتمال الکلی شدن آنها نسبت به افرادی با چشمان تیره تر بیشتر است .

مسئله دیگری که چشمها به شما می گویند این است که عدم ارتباط چشمی مداوم نشان دهنده عدم توانایی در کنترل خود و ضعف اراده می باشد.

  1. وقت شناسی و خوش قولی

دیر یا زود رسیدن شما به یک قرارملاقات یا جلسه می تواند برداشت مثبت یا منفی در خصوص شخصیت شما ایجاد کند. دیر رسیدن به یک قرار مهم یعنی دارید در مورد خودتان یک برداشت منفی بوجود می آورید در حالیکه زود رسیدن به یک قرار ملاقات به این معنی است که شما نسبت به وقت آدمها باملاحظه هستید و اینکه از نظر فکری هم آدم منظم و خودجوشی هستید.

  1. نوع دست دادن شما

مشخص شده است آدمهایی که با قدرت دست می دهند نشان می دهند که اعتماد به نفس دارند و یک شخصیت قوی و مطمئن را نمایان می کنند. همینطور چنین افرادی احتمالا بیشتر برونگرا و بیان کننده احساساتشان هستند و کمتر امکان دارد آدمهای خونسرد باشند.

از طرف دیگر، آدمهایی که آرام دست می دهند اعتماد به نفس ندارند و همیشه برای خلاص شدن از یک چالش آسان ترین راه را میخواهند. فقط نوع دست دادن در اینکه صمیمانه و دوستانه به نظر می رسید یا دیرجوش می تواند متفاوت باشد.

نوشته کیسی امیفیدن     CASEY IMAFIDON 

مترجم: ترجمه آنلاین نویسند، فرنگیس رحیق

چقدر باید خوابید؟

اینکه برای سالم و هوشیار بودن چند ساعت باید بخوابید بر اساس سن شما متفاوت می باشد

مطمئن هستید که میوه و سبزیجات می خورید و حداقل روزی ۲۰ دقیقه خودتان را وادار به ورزش می کنید، اما آیا به اندازه کافی هم می خوابید؟ شاید آخرین توصیه های سازمان ملی خواب در خصوص خوابیدن، شما را وادار کند به کم توجهی به میزان خواب لازم دوبرابر فکر کنید. خوابیدن کلید سلامت جسمی شما و قدرت پایداری عاطفی شما است، اما اینکه به چند ساعت خواب نیاز دارید به سن و سیر تکاملی شما بستگی دارد.

دکتر متخصص فیلیس سی زی، پروفسور عصب شناس و مدیر مرکز خواب پریشی دانشکده پزشکی دانشگاه شمال غربی فینبرگ در میشیگان می گوید:”خواب عامل مهمی در کارکرد ذهن است: هشیاری، تقویت حافظه، سازگاری خلق و خو و سلامت جسمی.”

دکتر زی بیان می کند که دو ساعت کمتر خوابیدن یا خواب کم می تواند راه هزاران مشکل جسمی و عاطفی از جمله دیابت تا چاقی مفرط را هموار کند. دکتر زی می گوید:” در حقیقت اطلاعات نشان می دهند که بر اثر کمبود خواب ، مهار گلوکز در بدن دچار تغییراتی می شود که می تواند منجر به حالت پایداری انسولین در بدن (بیماری پیش دیابتی) شود.همچنین شواهدی هست مبنی بر اینکه کمبود خواب مهار اشتهاء در بدن را دستکاری می کند که این مسئله می تواند منجر به پرخوری یا انتخاب غذاهایی شود که  به اضافه وزن و چاقی مفرط هم کمک می کنند.”

شرایط خوابیدن باید در طول سالها تغییر کند

میزان خوابی که شما برای سالم، هشیار و فعال ماندن نیاز دارید بستگی به سن شما دارد و در هر فردی متغییر است، اغلب بزرگسالان باید هر شب حداقل هفت ساعت یا بیشتر بخوابند.

سازمان ملی خواب و هیئتی شامل از ۱۸ کارشناس در بیش از ۱۰۰ تحقیق جستجو کردند تا مدت زمان مطلوبی را که یک نفر طبق سنش نیاز دارد مشخص کنند:

نوزدان تازه متولد شده (۰ تا ۳ ماهه): ۱۴ تا ۱۷ ساعت

نوزادان (۴ تا ۱۱ ماهه) ۱۲ تا ۱۵ ساعت

کودکان نوپا (۱ تا ۲ ساله) : ۱۱ تا ۱۴ ساعت

کودکان ( ۳ تا ۵ ساله) : ۱۰ تا ۱۳ ساعت

بچه های مدرسه ای (۶ تا ۱۳ ساله): ۹ تا ۱۱ ساعت

نوجوانان (۱۴ تا ۱۷ سال): ۸ تا ۱۰ ساعت

جوانان (۱۸ تا ۲۵ سال) : ۷ تا ۹ ساعت

بزرگسالان (۲۶ تا ۶۴): ۷ تا ۹ ساعت

مسنها ( ۶۴ سال به بالا) : ۷ تا ۸ ساعت

جنسیت بر الگوی خواب تاثیر می گذارد

با وجود اینکه اکثر مردان و زنان هر شب حدود هفت تا هشت ساعت خواب نیاز دارند، الگوهای خواب آنها در کل متفاوت می باشد. زنان اکثرا بیشتر از مردان می خوابند و خواب سبکتری را تجربه می کنند که اغلب منقطع می باشد. بسیاری از زنان دچار خواب پریشی هایی هستند که علت آن تشخیص داده نمی شود.

مسائلی که می تواند موجب منقطع بودن خواب در زنان می شود شامل افسردگی، اتفاقهای بزرگ زندگی (مثل طلاق)، بارداری، تغییرات هورمونی مربوط به دوران یائسگی، خواب پریشی هایی که ناشی از عوامل مختلف (مثل ایست توقف تنفسی و سندرم بی قراری عضلات پا که مانع خوابیدن می شوند)، و مشکلات پزکشی مثل ورم مفاصل، کمر درد و بیماری فیبرومالاژیا (بیماری درد عضلانی و خستگی و حساسیت موضعی) می باشد.  

محققان ابراز می کنند که مردان اغلب به خاطر اضطرابهای مربوط به مسائل شغلی کم خواب می شوند. همینطور مردان تمایل دارند به مسئله خواب بی اهمیتی کنند و بیش از حدی که باید بیدار بمانند. امروزه کمک به نگهداری از بچه ها و همکاری در کارهای روزمره خانه داری نیز به فشاری که روی مردان هست افزوده است.

عوامل ایجاد کننده اضطراب دیگری که موجب کم خوابی مردان می شود شامل مسائل مربوط به زندگی (در رابطه با ازدواج/طلاق، بچه ها، اشتغال، پول)، مشکلات پزشکی مثل صرع، بیماری قلبی، خواب پریشی، سوء مصرف دارو و مواد اعتیاد آور مثل الکل و افسرگی می باشد.

اگر فکر می کنید که به مشاوره حرفه ای در خصوص کمبود خواب نیاز دارد یک فکر خوب این است که مسائل مربوط به شرایط خواب خود را حدود یک هفته یادداشت کنید. این کار به پزشک شما کمک می کند که تصویر دقیقی از شرح شرایط خواب شما داشته باشد. ممکن است پزشک شما بر اساس علائم و نیازهای شخص شما برای شما دستگاهی برای باز نگه داشتن راه تنفس ، یک برنامه کاهش وزن یا دارو تجویز کند.

    ترجمه : ترجمه آنلاین نویسنده، فرنگیس رحیق

آموزش: داستان شماره ۱ سطح پیشرفته C1

Man vs. Mt. Everest: Deadly Days on the Ascent to the Summit

With Friday’s release of the $65-million, 3-D epic Everest, we’re taking a look at some of the real-life tragedies that have occurred on the climb to the top of the world.

Since 1922, when the first recorded attempt was made to reach its 29,035-foot peak, Mt. Everest has become the quintessential symbol of humankind’s struggle to overcome its surroundings. But nature is not easily tamed, and as has been proven time and again, from that early expedition to the present, Everest is no exception. As much as the reaching of its summit—among the highest physical points on earth—has become intertwined with our notions of and language for achievement, so can its dangers inspire a sense of frailty and act as a reminder of our insignificance when viewed on even a geologic scale. Since May 29, 1953, when Edmund Hillary and Tenzing Norgay became the first to successfully reach the top of Everest, more than 10,000 people have been drawn to its heights. But while advances in technology have made the summit more attainable, fewer than half of those who have attempted it have been successful. Of these, more than 250 have lost their lives on the mountain.

Whatever its lessons, Sagarmāthā—as it is known in Nepal—continues to captivate, as illustrated by the upcoming release of director Baltasar Kormákur’s $65-million, 3-D epic, Everest. With a cast that features Jake Gyllenhaal, Jason Clarke, Josh Brolin and Michael Kelly, the film focuses on one of the deadliest days in the mountain’s history, May 10, 1996, when four separate groups of varying nationalities and levels of experience converged at the top. As members of each of the expeditions attempted the summit around the same time, a bottleneck effect occurred and the sudden onset of a blizzard shrouded them in a dark blanket of snow, with temperatures dropping to more than 40 below zero, trapping many on the peak. When the storm had passed, eight had died from exposure, bringing the number of deaths on Everest that season to 12, the highest on the mountain up to that time. Among those that survived the ordeal was Jonathan Krakauer, whose 1997 best seller Into Thin Air was the first to recount the events of that fateful day.

More recently, on April 25, 2015, a 7.8 magnitude earthquake hit Nepal, claiming more than 7,000 lives. Among them were an estimated 19 expedition members who were buried by an avalanche at Everest Base Camp, where they had been preparing for an ascent of the famed peak. The loss of life made it the most deadly day in Everest’s history and, for the first time in more than 40 years, resulted in the halting of any further expeditions for the remainder of the season. 

One conspicuous fact regarding the dead from that day was that 10 were members of the Sherpa community who had been hired to ferry their primarily Western clients through the mountain’s treacherous terrain. Little more than a year earlier, on April 18, 2014, a similar tragedy had occurred, when a massive block of ice the size of a multistory building broke off above the treacherous Khumbu Icefall, setting off an avalanche that sent 16 Sherpas—who had been hired as part of a Discovery Channel expedition to film the world’s first wingsuit jump—to their deaths. In the aftermath, many Sherpas refused to climb the mountain, both out of respect for their fallen colleagues and in protest of the exploitative business practices that frequently results in a Sherpa guide or porter being paid as little as $2,000 a season to risk their lives on an expedition for which a Western guide may earn upwards of $50,000.

These calculated risks, however, were nothing new to the Sherpa community and have their historical roots in colonial imperialism. Indeed, the earliest British expeditions to Everest recruited the Sherpas as guides and as porters tasked with the backbreaking work of hauling an often massive quantity of gear up the mountainside, and from the beginning were to bear the brunt of the mountain’s wrath. 

In June 1922, a British summit expedition led by Charles Bruce and including alpinist George Mallory was hit by an avalanche that swept nine Sherpas into a deep chasm. Two were found alive and rescued, but the others perished and, despite several attempts, the summit was never reached. Two years later, on a second attempt, Mallory and his climbing partner Andrew Irvine would disappear on the mountain. Mallory’s body would not be recovered until 1999, when it was found by a research expedition sponsored by the BBC. The resulting forensic investigation revealed that Mallory had likely died from a fall. Irvine’s body was never found.

In recent years, concerns about overcrowding, pollution and the potentially disastrous effects that climate change could have on the mountain have led many climbers, naturalists and scientists to call for the closing of Everest to human traffic, echoing the sentiments of Edmund Hillary, who after his historic ascent said that he hoped the Nepalese government would take measures to “give the mountain a rest for a few years.” Given the region’s economic reliance on alpine tourism and the ongoing willingness of the wealthy to pay for access to Everest, such measures seem unlikely to be taken anytime soon. In August 2015, just months after the greatest loss of life on the mountain to date, Everest was officially “open for business.”

DAVID BLATTY, SEP 17, 2015, BIOGRAPHY

یادگیری لغات: قسمت اول

Summit

قله، نوک

وابسته به سران دولتها

The top or highest ​point, esp. of a mountain

A meeting of government ​leaders from several countries

Example:

The ​ economic summit did not ​accomplish all that the President had hoped it would

سران اقتصاد تمام آنچه را که رئیس جمهور به آن امیدوار بود به اجرا نرساندند

Peak

قله، نوک، اوج

به بالاترین حد رسیدن

The pointed ​top of a ​mountain, or the ​mountain itself

To reach the ​highest ​point, ​value, or ​level

Example:

Out sales have peaked

میزان فروش ما به بالاترین حد خود رسید

Quintessential

بهترین نوع، اصیل، مظهر، سرآمد

Representing the most ​perfect or most ​typical ​example of something

Example:

Sheep’s milk ​cheese is the quintessential Corsican ​cheese

پنیری که از شیر گوسفند درست می شود بهترین نوع پنیر کورسیکان است

Struggle

مبارزه کردن، کشمکش داشتن، تقلا کردن

To work hard to do something

To fight, esp. ​physically

 To move with ​difficulty

Example:

They struggle through a thick forest

آنها راه خود را در جنگل انبوه به سختی باز می کنند

 

Tame

رام، اهلی، بی آزار، سربراه

(​especially of ​animals) not ​wild or ​dangerous, either ​naturally or because of ​training or ​long ​involvement with ​humans

Example:

I have got a tame servant who keeps my house in order

خدمتکار سربراهی دارم که خانه ام را مرتب و منظم می کند

Expedition

اعزام، روانه سازی، گروه اعزام شده

An organized ​journey for a ​particular ​purpose

The people, ​vehicles, ​animals, etc. taking ​part in an expedition

Example:

During holidays I go on shopping expeditions

در روزهای تعطیل برای خرید این طرف و آن طرف می روم

Intertwine

درهم پیچیدن، به هم تابیدن، جفت شدن

To ​twist or be ​twisted together, or to be ​connected so as to be ​difficult to ​separate

Example:

The bride and groom’s fingers were intertwined

انگشتان دستهای عروس و داماد در هم جفت شده بود.

Frailty

ضعف، سستی

Physical ​weakness; ​lack of ​health or ​strength

Example:

 Despite his frailty, he ​continued to ​travel.

برخلاف ضعفی که داشت به سفر ادامه داد

Attain

دست یافتن، به دست آوردن (دراثر کوشش)

To achieve something difficult to do or ​obtain

Example:

That country attained its independence two years ago

آن کشور دو سال پیش استقلال خود را به دست آورد

یادگیری لغات: قسمت دوم

Captivate

اسیر کردن، دلباخته کردن، افسون کردن

To ​hold the ​attention of someone by being ​extremely ​interesting, ​exciting, ​pleasant, or ​attractive

Example:

Her singing captivated audiences ​everywhere.

شنوندگان در هر کجا شیفته آواز خواندن او شدند

He was a captivating speaker

او سخنران مسحور کننده ای بود

Illustrate

مطلبی را روشن کردن، مصور کردن، تفسیر کردن

To ​draw ​pictures for a ​book, ​magazine, etc

To show the ​meaning or ​truth of something more ​clearly, ​especially by giving ​examples

Example:

Later experiments illustrated the proof of her claim

تجربیات بعدی، صحت ادعای او را روشن کرد

Converge

همگرا شدن، تلاقی کردن، ملحق شدن

If ​lines, ​roads, or ​paths converge, they ​move towards the same ​point where they ​join or ​meet

If ​ideas and ​opinions converge, they ​gradually ​become​similar

To come from other ​places to ​meet in a ​particular ​place

Example:

۱۰۰,۰۰۰ people are ​expected to converge on the ​town for the ​festival

انتظار می رفت صدهزار نفر به خاطر فستیوال در شهر به هم ملحق شوند

Blizzard

بوران، توفان برف، کولاک، شمار زیاد

A ​severe ​snow ​storm with ​strong ​winds

A ​large ​amount of something that ​arrives or is ​produced together in a ​confusing or ​badly ​organized way

Example:

We began our hike in a blinding blizzard

در بوران کورکننده ای پیاده روی خود را آغاز کردیم

Shroud

کفن، کفن کردن، پوشاندن، محو کردن، ناپیدا کردن

A ​cloth or ​long, ​loose ​piece of ​clothing that is used to ​wrap a ​dead ​body before it is ​buried.

A ​layer of something that ​covers or ​surrounds something

A ​situation that ​prevents something from being ​known or ​understood

To ​hide something by ​covering or ​surrounding it

Example:

Uncertainty shrouds the identity of the corpse

غباری از ابهام هویت آن نعش را پوشانده است

Exposure

در معرض چیزی قرار دادن، برملا سازی، قرارگیری در هوای سرد

The ​fact of ​experiencing something or being ​affected by it because of being in a ​particular ​situation or ​place

The fact of something bad that someone has done being made ​public

Example:

The media gave him a through exposure

رسانه ها او را کاملا معرفی کردند

He died of exposure

او در اثر سرما مرد

یادگیری لغات: قسمت سوم

Ordeal

آزمون سخت، هفت خوان

An ​experience that is very ​painful, ​difficult, or ​tiring

Example:

Facing with my bad-tempered teacher was quite an ordeal.

روبرو شدن با معلم بدخلق من کار بسیار شاقی بود

Fateful

سرنوشت ساز، حیاتی، مصیبت آور، شوم

Having a very ​important and often ​negative ​effect on the ​future

In 1971, President Richard Nixon made a fateful ​decision to ​install​ tape ​recorders in the ​White ​House

در سال ۱۹۷۱ رئیس جمهور ریچارد نیکسون برای نصب ضبط صوت در کاخ سفید تصمیم سرنوشت سازی گرفت

Recount

با جزئیات شرح دادن، حکایت کردن، به ترتیب برشمردن

To ​describe the ​particular ​events of an ​experience, or to ​tell a ​story

Example:

They were busy recounting all their victories

آنها سرگرم برشمردن پیروزیهای خود بودند

Bury

به خاک سپردن، دفن کردن، پنهان کردن، از خاطر دور کردن

To put a ​dead ​body into the ​ground

To bury something is also to put it into the ​ground

To bury something is also to ​hide it or to make it ​difficult to ​find

They decided to bury their feud

آنها تصمیم گرفتند دشمنی خود را کنار بگذارند

Bury yourself in sht

شدیدا به کاری پرداختن

To give all ​your ​attention to something

Example:

She has ​buried herself in her ​work

او خودش را غرق کارش کرده بود

Avalanche

بهمن، هر چیزی که ناگهان به مقدار زیاد فرا رسد

A ​large ​amount of ​ice, ​snow, ​dirt, or ​rock ​falling ​suddenly and ​quickly down the ​side of a ​mountain

An avalanche is also the ​sudden ​arrival of too many things

Example:

My desk is buried under an avalanche of letters

میز تحریر من زیر بهمنی از نامه مدفون شده است

Fame

شهرت، معروفیت، مشهور شدن، اسم در کردن

The ​state of being ​known for having or doing something ​important

Example:

During his own lifetime, the fame of Hafez had even reached India

آوازه حافظ در زمان حیات خودش حتی تا هندوستان هم رسیده بود

Ferry

ترابری کردن (بخصوص با کشتی/هواپیمای مسافر بری یا باربری)، عبور کردن، عبور دادن افراد و بار

A ​boat or ​ship for taking ​passengers and often ​vehicles​across an ​area of ​water, esp. as a ​regular ​service

To ​transport someone or something ​repeatedly or ​regularly

Example:

I ​spend most of my ​time ferrying the ​children around

من اکثر وقتم را صرف بردن و آوردن بچه ها به این ور و آن ور می کنم

یادگیری لغات: قسمت چهارم

Treacherous

خائن، فریب آمیز، خطرناک

 If the ​ground or ​sea is treacherous, it is ​extremely ​dangerous, ​especially because of ​bad ​weather ​conditions

A ​person who is treacherous ​deceives someone who ​trusts them, or has no ​loyalty

Example:

Snow and ​ice have ​left many ​roads treacherous, and ​drivers are ​warned to use ​caution

برف و یخ بسیاری از جاده ها را خطرناک کرده است و به راننده ها هشدار داده شده که احتیاط کنند.

Colonial

استعماری، کشور مستعمره دار، مهاجرنشین

 ​involving a ​period of ​political ​control by a more ​powerful ​country

a ​person from another ​country who ​lives in a ​colony, ​especially as ​part of ​its ​system of ​government

Example:

The colonial were against heavy taxes.

مهاجرنشینان با پرداخت مالیاتهای سنگین مخالف بودند

Recruit

به کار گرفتن، استخدام کردن، سرباز گرفتن

to ​persuade someone to ​work for a ​company or ​become a new ​member of an ​organization, ​especially the ​army

Example:

We recruited several new teachers

معلمهای جدیدی استخدام کردیم

Perish

هلاک شدن، جان خود را از دست دادن، نابود شدن، از میان رفتن

to ​die, ​especially in an ​accident or by being ​killed, or to be ​destroyed

Example:

Three hundred people perished in the earthquake.

صدها نفر در زمین لرزه جان خود را از دست دادند

Reliance

اطمینان، اتکا، پشت گرمی

the state of ​depending on or ​trusting in something or someone

Example:

My reliance is on God alone

پشت گرمی من به خداست و بس

ترجمه داستان: (کلیک کنید)

انسان در برابر کوه اورست: روزهای مرگبار در صعود به قله

انسان در برابر کوه اورست: روزهای مرگبار در صعود به قله

به دنبال انتشار فیلم داستانهای قهرمانانه ۳ بعدی ۶۵ میلیون دلاری در مورد اورست در روز جمعه، می خواهیم نگاهی  بیاندازیم به برخی از داستانهای غم انگیز واقعی که در صعود به بالاترین نقطه دنیا رخ داده است.

از سال ۱۹۲۲ زمانی که نخستین تلاش برای رسیدن به اوج ۲۹۰۳۵ فوتی قله ثبت شد، کوه اورست بهترین نمونه مبارزه نوع بشر با دنیای اطرافش شده است. اما طبیعت به سادگی رام نمی شود و از آنجائیکه تجربه گروههای اعزامی اولیه تا حال بارها ثابت کرده است، اورست هم به هیچ وجه استثناء نیست. به همان  اندازه که رسیدن به قله آن از میان مرتفع ترین نواحی زمین با باورهای ما از موفقیت و زبانی که برای واژه موفقیت به کار می بریم به هم پیچ خورده اند، خطرات آن هم می تواند درما هم احساس ضعف ایجاد کند و هم وقتی حتی در مقیاس زمین شناسی به آن نگاه می اندازیم مهم بودن خودمان را به ما یادآوری کند. از ۲۹ می سال ۱۹۵۳ که ادموند هیلاری و تنزینگ نورگی اولین نفراتی که با موفقیت به قله اورست رسیدند تا حال این کوه بیش از ۱۰۰۰۰ نفر را به سمت ارتفاعات خود کشیده است. اما در حالیکه پیشرفتهای تکنولوژی صعود را دست یافتنی تر کرده است فقط کمتر از نیمی از آنهایی که برای صعود تلاش کرده اند موفق شده اند. از میان آنها بیش از ۲۵۰ نفر زندگی خودشان را در کوه از دست داده اند.

MTMzMDc2ODA3MjUwMzg0MTQ2

ادموند هیلاری و تنزینگ نورگی نخستین افرادی بودند که در ۲۹ می سال ۱۹۵۳ با موفقیت به قله اورست رسیدند

فیلم داستانهای قهرمانانه ۳ بعدی ۶۵ میلیون دلاری کارگردانی به نام بالتازار کورماکور در مورد کوه اورست که در نپال معروف به ساگارماتا می باشد، هر درسی که دارد آنگونه که در این فیلم به تصویر کشیده است ما را اسیر خود می کند. این فیلم با بازی جیک گیلنهال، جیسون کلارک، جاش بورلین و مایکل کلی، روی یکی از مرگبارترین روزها در تاریخ این کوه یعنی ۱۰ می ۱۹۹۶ تمرکز می کند وقتی که چهار گروه مختلف از ملیتهای متفاوت وبا میزان تجربه های متفاوت در بالای کوه به هم ملحق می شوند. همینطور که اعضای گروههای اعزامی همزمان برای صعود تلاش می کردند پدیده تنگنا اتفاق می افتد و یورش ناگهانی بوران برف با دمایی پایین تر از ۴۰ درجه زیر صفر که خیلی ها را در قله به دام می اندازد، آنها را در پوششی از تاریکی برف دفن می کند. وقتی طوفان تمام می شود هشت نفر از آنها در اثر سرما می میرند و با رسیدن تعداد کشته شدگان اورست در آن ایام به ۱۲ نفر، تعداد کشته شدگان به بالاترین میزان خود تا آن زمان می رسد. جاناتان کراکور یکی از افرادی است که از این هفت خوان جان سالم به در برده است و پرفروش ترین کتاب او درسال ۱۹۹۷ به نام درون هوای رقیق نخستین حکایت حوادث آن روز شوم می باشد.  

اخیرا در ۲۵ آپریل ۲۰۱۵  زلزله ای به مقیاس ۷٫۸  با وارد کردن خسارتی به قیمت جان ۷۰۰۰ نفر نپال را به لرزه در آورد. میان این فراد حدود ۱۹ نفر از گروه اعزامی بودند که در اردوگاه اصلی اورست جایی که در آن برای صعود به قله مشهور آماده می شدند، زیر بهمن دفن شدند. میزان تعداد جان باختگان، آن روز را برای اولین بار در طی بیش از ۴۰ سال مرگبارترین روز در تاریخ اورست کرده است که یادآوری این ایام موجب متوقف شدن اعزام گروههای دیگر شد.

یک حقیقت چشمگیر در مورد کشته شدگان آن روز این است که ۱۰ نفر از آن آدمها اعضای اقلیت شرپا، بومیان کوهپایه های جنوبی هیمالیا، بودند که برای برای گذراندن مشتریان عمدتا غربی خودشان از میان قسمتهای خطرناک کوه استخدام شده بودند. کمی بیش از یک سال قبل در ۱۸ آپریل ۲۰۱۴ یک فاجعه مشابه رخ داده بود وقتی که قطعه حجیمی از یخ به اندازه یک ساختمان چند طبقه یکدفعه کنده شد و روی آبشار یخی خطرناک کمبو افتاد و موجب انفجار بهمنی شد که ۱۶ نفر از شرپاها را که در گروه شبکه اکتشاف برای فیلم برداری از پرش با نخستین لباس بالدار پرواز استخدام شده بودند، به کام مرگ کشاند. به دنبال این اتفاق بسیاری از شرپاها دیگر قبول نکردند از کوه بالا بروند، هم به خاطر احترام به همکاران کشته شده خود و هم در اعتراض به شیوه های کاری استثمار گرانه ای که اغلب باعث می شد به یک راهنما یا باربر شرپایی که زندگی خودش را در یک گروه به خطر می انداخت برای چند روز دستمزدی کمتر از ۲۰۰۰ دلار پرداخت شود درحالیکه برای همین مدت یک راهنمای غربی شاید بیش از ۵۰۰۰۰ دلار دریافت می کرد.

به هر حال، اینگونه مخاطره های در نظر گرفته شده برای جامعه شرپاها چیز جدیدی نبود و ریشه تاریخی در سلطه جویی استعمارگونه داشت. در واقع اولین گروههای انگلیسی اعزامی به اورست شرپاها را به عنوان راهنما و باربر به خدمت می گرفتند تا کار کمرشکن حمل میزان حجیمی از وسایل آنها تا کوهستان را به عهده بگیرند و از همان اول بخش عمده این کار شاق را در برابر خشم کوهستان به عهده داشتند.  

در ماه جون سال ۱۹۲۲ یک گروه صعود کننده انگلیسی که توسط چارلز بروس و کوه نوردی به نام جرج مالوری رهبری می شد تحت حمله بهمن قرار گرفت و ۹ شرپا را به درون یک شکاف عمیق کشید. دو نفر را زنده پیدا کردند و نجات دادند اما بقیه هلاک شدند و برخلاف تلاش زیادی که کردند هرگز صعود انجام نشد. دو سال بعد در تلاشی دوباره مالوری و شریک کوهنوردش آندره اروین در کوه ناپدید شدند. جسد مالوری پیدا نشد تا سال ۱۹۹۹ که یک گروه تحقیقاتی حمایت شده از طرف شبکه بی بی سی او را یافت. نتیجه بررسی کالبدشکافی مشخص کرد که مالوری احتمالا بر اثر سقوط مرده است و جسد ایروین هرگز پیدا نشد.

MTMzMDc3MTYwMjQzMDEwMDE0

آندره ایروین و جرج مالوری در سال ۱۹۲۴ در کوه اورست ناپدید شدند

در سالهای اخیر با وجود نگرانی در خصوص ازدحام، آلودگی و اثرات شوم دگرگونی آب و هوای کوهستان که بسیاری از صعود کننده ها را به دنبال خود کشانده است، طبیعت شناسان و دانشمندان درخواست بسته شدن راه تردد انسان در اورست را داشته اند که صدای خواسته آنها را ادموند هیلاری منعکس کرده است کسی که پس از صعود تاریخی خود گفته است امیدوار است دولت نپال مسئله ” غیرفعال شدن چند ساله این کوه” را ارزیابی کند. با توجه به پشت گرمی اقتصادی این منطقه به جهانگردان کوهنورد و تمایل مداوم ثروتمندان برای پرداخت جهت ورود به اورست اقدام برای چنین ارزیابی به این زودی ها بعید به نظر می رسد. در آگوست سال ۲۰۱۵ تنها ماهها پس از رخداد بزرگترین جان باختگی در تاریخ این کوه، اورست به طور رسمی برای “ادامه کسب و کار” باز شد.

نوشته دیود بلاتی در ۱۷ سپتامبر ۲۰۱۵ در بیوگرافی

مترجم: ترجمه آنلاین نویسنده، فرنگیس رحیق

آموزش در چهار گام: داستان شماره ۲ سطح مبتدی A1

بخش ۱، داستان:

Angela and Tom sit. 

Tom brings a big bag.

Angela brings a small bag.

Tom brings a black hat.

Angela brings a pink hat.

Tom brings an old map.

Angela brings a big map.

Tom brings a net.

Angela brings a big net.

Angela and Tom bring many things.

Tom brings a jug.

Angela brings mugs.

Tom and Angela drink.

 

بخش ۲: یادگیری لغات:

Sit نشستن

Bring آوردن

Bag کیف، ساک

Hat کلاه

Mapنقشه

Net تور ماهیگیری

Jug کوزه

Mug لیوان دسته دار

Drink نوشیدن، آشامیدن

بخش ۳: ترجمه داستان:

آنجلا و تام می نشینند

تام یک کیف بزرگ می آورد

آنجلا یک کیف کوچک می آورد

تام یک کلاه مشکی می آورد

آنجلا یک کلاه صورتی می آورد

تام یک نقشه قدیمی می آورد

آنجلا یک نقشه بزرگ می آورد

تام یک تور ماهیگیری می آورد

آنجلا یک تور ماهیگیری بزرگ می آورد

آنجلا و تام چیزهای زیادی می آورند

تام یک کوزه می آورد

آنجلا لیوانهای دسته دار می آورد

آنجلا و تام می نوشند

بخش ۴: نکات گرامی:

حرف تعریف: a, an

حروف تعریف a, an قبل از اسامی مفرد و زمانیکه برای اولین بار به یک فرد، حیوان یا شیء اشاره می کنیم به کار می روند.

مثال:  Tom brings a jug

حرف تعریف a   زمانی به کار می رود که حرف اول کلمه بعد آن حرف بی صدا باشد (b, c, d, f, g, h, j, k etc)

مثال :  a book یک کتاب

a table یک میز

حرف تعریف an  زمانی به کار می رود که حرف اول کلمه بعد آن حرف صدادار باشد  (a, e, i, o, u)

مثال: an apple یک سیب

an umbrella   یک چتر

نکته: در مواردی که حرف u اول یک کلمه مثل you خوانده می شود مثل university حرف تعریف قبل از آن مثل حروف بی صدا a   می باشد:  a university  یک دانشگاه

صفات:

صفتها کلماتی هستند که برای توصیف چیزی می آیند و قبل از اسامی قرار می گیرند مثل:

Big بزرگ a big bag  یک کیف بزرگ

Small کوچک a small bag  یک کیف کوچک

Black مشکی a black hat  یک کلاه مشکی

Pink صورتی a pink hat  یک کلاه صورتی

و حرف تعریف با توجه به حرف اول صفت تعیین می شود مثل:

a map یک نقشه   an old map  یک نقشه قدیمی

۵ موردی که آقایون باید کنار بگذارند تا بتوانند در کنار زن مناسب باشند

مردی باشید که می دانید شایسته آن خانم هست

هر چه سن ما بالاتر می رود متوجه موارد بیشتری می شویم که بدون اینکه اخطار واقعی به ما بدهند دارند در اطراف ما تغییر می کنند. اولویتهای ما تغییر می کنند، هدفهای ما تغییر می کنند، خواسته های ما برای گذراندن تعطیلات آخر هفته تغییر می کنند. یکدفعه متوجه می شوید که دیگر برایتان مهم نیست که شب جمعه را در یک بار بگذرانید و روی کاناپه بیفتید و فیلم نگاه کنید.

یکدفعه متوجه می شوید که دیگر یک رابطه یک شبه نمی خواهید و فقط کسی را می خواهید که زندگی خود را با او بسازید. یکدفعه متوجه می شوید که اولویتهای شما دارند تغییر می کنند و شما هم مجبورید تغییر کنید.

تغییر کردن سخت است برای اینکه بخاطر این تغییرات آدمها و چیزهایی را در زندگی خود از دست می دهید، آدمها و چیزهایی که اکثر مواقع زندگی شما برای مدت طولانی بخش بزرگی از وجود شما بوده اند.

اما مسئله عجیب این است که در نهایت تشخیص می دهید اصلا هیچ چیز را واقعا از دست نمی دهید بلکه به سادگی دارید از آن پوسته زندگی که دیگر به کار شما نمی آید بیرون می آیید.

در اینجا پنج موردی بیان می شود که باید کنار بگذارید تا بتوانید زنی را پیدا کنید که بالاخره متوجه خواهید شد تمام این مدت می خواستید.

  1. عادتهای بد را کنار بگذارید

شاید شما در پس انداز کردن افتضاح عمل می کنید. شاید در برقراری ارتباط ضعیف عمل می کنید. شاید به اندازه ای که باید تغذیه سالمی ندارید یا ورزش نمی کنید.

مسئله این است که برای اینکه در کنار زن مناسبی باشید باید کار کنید تا مرد مناسبی باشید.  درست است که زن مناسب بخاطر آن کسی که هستید عاشق شما خواهد شد اما این هم درست است که او برای زندگی خود و برای مردی که اجاز می دهد وارد زندگی اش شود استاندرادهایی دارد.

  1. اینکه همیشه همه چی باید خوب باشد را کنار بگذارید

بر خلاف دیدی که ممکن است از برخی از مقاله های من به دست آورده باشید، هیچ رابطه ای همیشه مثل خورشید و رنگین کمان نمی درخشد. مخالفتها و بحثها و بالاتر از همه اینها سازش کردنها وجود دارد.

وقتی در این شرایط قرار می گیرید انعطاف پذیری کلید موفقیت است. شما نمی توانید همیشه راه خودتون را بروید و انتظار داشته باشید که یک رابطه بدون پستی و بلندی جلو برود. یک رابطه نیاز دارد که هر دو نفر چیزهایی را به طرف دیگر بدهند و از طرف مقابل دریافت کنند.

اگر یکی از دو نفر احساس کند که باید همه چی همیشه خوب باشد، آنوقت راه  شنیدن و هماهنگ شدن با نظرات شریکش را می بندد.

  1. خودپسندی و خودخواهی خود را کنار بگذارید

وقتی در اوایل ۲۰ سالگی هستیم شکست ناپذیر هستیم. به هیچکس نیاز نداریم. بهترین و خاص ترین آدم هستیم. اما در بزرگسالی به این تشخیص می رسیم که هیچکس کامل نیست و چیزهای زیادی هست که باید یاد بگیریم.

متعاقبا می فهمیم که خیلی از این تجربه ها را از زنهایی یاد می گیریم که عاشق آنها شده ایم، از آنجائیکه آن زن دید تازه ای را وارد زندگی ما می کند. اما برای اینکه خودمان را آماده پذیرش این تجربه ها کنیم باید خودخواهی خودمان را همان جا در گذشته رها کنیم.

  1. نابالغ بودن را کنار بگذارید

شاید دوری کردن از تعهد یا بیزاری از رابطه عاشقانه وقتی آخر هفته های شما پر از بار و کلوپ رفتن بود براتون خوب کار می کرده اما وقتی در حال ساختن پایه های زندگی آینده با یک زن بالغ و استوار هستید باید راه خودتان را با او سازگار کنید.

زوجهای موفق با هم یاد می گیرند و با هم رشد می کنند. آنها به عنوان یک فرد و به عنوان فردی در یک گروه پخته می شوند. برای اینکه بخشی از این گروه باشید باید بزرگ شدن را درک کنید، زنها در آرزوی مردهایی نیستند که به خاطر آنها معمولی تلاش می کنند. شور، عشق، صداقت و انرژی خودتان را به آنها نشان دهید.

  1. افکار کوتاه مدت را کنار بگذارید

وقتی کم سن تر هستید طبیعی است که کمتر در مورد آینده فکر کنید و بیشتر به حال فکر کنید. زن مناسب این را درک می کند که برنامه ریزی کردن برای آینده با کسی که هیچ برنامه ای برای آینده آنها ندارد دشوار است. او فقط دلش می خواهد به کسی تعهد داشته باشد که نه تنها متعهد می شود از او حمایت کند تا اهدافش را دنبال کند بلکه متعهد می شود اهداف خودش را نیز دنبال کند.

اینکه ” ببینیم چطور پیش می رود” قابل پذیرش نخواهد بود. او مردی را می خواهد که بتواند روی او به عنوان یاری در زندگی و در مسائل عشقی حساب کند.

بهترین قسمت در مورد کنار گذاشتن این موارد این است که شما واقعا اصلا چیزی را از دست نمی دهید. در واقع شما دارید چیزهایی را به دست می آورید: مثل درایت، پختگی، و امکان برخورداری از شادی که اگر از این عادتهای محدود کننده دست بردارید بیشتر از قبل آن را پیدا خواهید کرد.

واقعا چه چیزی را دارید کنار می گذارید؟ شما دارید آن پسر را کنار می گذارید تا مردی شوید که همیشه باید می بودید.

نوشته جیمز میشل سما

مترجم: ترجمه آنلاین نویسنده، فرنگیس رحیق

آموزش در چهار گام: داستان شماره ۱ سطح متوسط

بخش ۱: داستان

The Pet Shop

Cody and his sister April decide they want a dog. They head down to the local pet store and have a look around.

It is a very small pet store that doesn’t have many animals. 

The owner of the shop is a nice old man named Mr. Smith. He walks over and greets Cody and April.

“How can I help you?” he asks.    

We would like to buy a dog,” April responds.

“Ah, well, we are not a big pet shop,” Mr. Smith tells her. “So we only have two dogs to choose from.”

They ask Mr. Smith to show them the dogs.

Mr. Smith leads them to the back of store where the two dogs are. One of them is a very big bulldog named Buster. The other is a very tiny chihuahua named Teacup. 

April wants Teacup. Cody wants Buster. They walk outside to discuss.

They can’t agree on a dog. April suggests they race home for it. The winner of the race chooses the dog. 

Cody agrees, then tells April her shoelace is untied. When April looks down, he runs off and gets a head start. 

Cody runs as hard as he can. He really wants that bulldog. He looks back. April is so far behind he can’t even see her.

Cody finally gets home. He is tired but he is happy. He knows he is the winner.

April arrives a few minutes after Cody. She congratulates him. They return to the pet store to purchase Buster the bulldog.

However, when they arrive they only see Teacup the chihuahua. 

They ask Mr. Smith where Buster is.

Mr. Smith gives the details. He explains that a few minutes after April and Cody leave, two boys walk in and buy the bulldog. 

Cody looks at April, and she holds back a smile. Cody sighs. He turns back to Mr. Smith.

“Sometimes you win the race, but not the prize!” Cody smiles sadly. “We’ll take the chihuahua, please.”

THE END

بخش ۲: یادگیری لغات

Pet حیوان خانگی

Decide تصمیم گرفتن، اراده کردن، به نتیجه رسیدن

Head فعل : پیشاپیش رفتن، عازم شدن، رفتن

Local محلی

Look نگاه کردن

Store مغازه، فروشگاه، انبار کردن، ذخیره کرذن

Owner  مالک، دارنده

Walk راه رفتن، پیاده روی کردن، قدم برداشتن

Greet سلام کردن، پیشواز رفتن ، خوش آمد گفتن، ادای احترام کردن

Respond پاسخ دادن، جواب دادن

Choose انتخاب کردن، پسندیدن

Show نشان دادن، نمایش دادن، ظاهر شدن یا پدیدار شدن

Lead راهنمایی کردن، راه را نشان دادن، جلو رفتن

Tiny بسیار کوچک، کوچولو، ریزه پیزه

Discuss حرف زدن، بحث کردن ، مورد بحث قراردادن، درمیان گذاشتن

Suggest پیشنهاد کردن، نظر دادن 

Race مسابقه، مسابقه دادن

Agree موافقت کردن، قبول کردن، سازش کردن

Winner برند، فاتح، دارای آینده درخشان

Shoelace بند کفش

Unite به هم پیوستن، هم پیوند کردن، متصل کردن

Run دویدن، به سرعت حرکت کردن، تند رفتن (run off) فرار کردن

Head start فرجه، فرصت برتری

Arrive رسیدن، وارد شدن، آمدن

Congratulate تبریک گفتن 

Return برگشتن، بازگشتن، مراجعت کردن

Purchase خریدن،با زحمت کسب کردن

Detail جزء، مو به مو، به تفصیل گفتن   details جزئیات

Explain توضیح دادن، شرح دادن ، بیان کردن

Leave جا گذاشتن، ترک کردن، راهی شدن

Hold نگه داشتن ، حفظ کردن

Hold back جلو گیری کردن

Smile لبخند، تبسم، با نظر موافق نگریستن

Sigh آه کشیدن، صدای آه

Prize جایزه

Sadly با ناراحتی، با اندوه، متاسفانه

بخش ۳: ترجمه داستان

فروشگاه حیوانات خانگی

کادی و خواهرش آپریل به این نتیجه می رسند که دلشون یک سگ می خواهد. آنها به سمت یک مغازه حیوانات خانگی محلی می روند و نگاهی می اندازند.

آن یک مغازه خیلی کوچک است که حیوانات زیادی ندارد.

صاحب مغازه یک مرد مسن محترم به نام آقای اسمیت است. او جلومی آید و به کادی و آپریل خوش آمد می گوید.

او می پرسد:” چطور می تونم کمکتون کنم؟”

آپریل جواب می دهد:” ما می خوایم یک سگ بخریم.”

آقای اسمیت به او می گوید:” آه، خوبه، مغازه ما بزرگ نیست. پس فقط دو تا سگ داریم که بتونید از بین آنها انتخاب کنید.”

آنها از آقای اسمیت خواهش می کنند که سگها را به آنها نشان دهد.

آقای اسمیت آنها را به پشت مغازه جایی که آن دو تا سگ هستند راهنمایی می کند. یکی از آنها یک بولداگ خیلی بزرگ به نام باستر است.  و آن یکی یک چیواوا خیلی کوچولو به نامه تی کاپ است.

آپریل تی کاپ را می خواهد. کادی بولداگ را می خواهد. آنها می روند بیرون تا با هم حرف بزنند.

آنها نمی توانند سر یک سگ با هم به توافق برسند. آپریل پیشنهاد می کند که بخاطر این مسئله تا خانه با هم مسابقه بدهند. برنده مسابقه سگ را انتخاب می کند.

کادی قبول می کند و بعد به آپریل می گوید که بندهای کفشش به هم گره خورده اند. وقتی آپریل پایین را نگاه می کند او به سرعت می دود و یک فرصت نصیبش می شود.

کادی تا جایی که می تواند به شدت می دود. او واقعا آن بولداگ را می خواهد. به پشت سرش نگاه می کند. آپریل آنقدر دور هست که کادی حتی نمی تواند او را ببیند.

بالاخره کادی به خانه می رسد. او خسته اما خوشحال است. می داند که برنده است.

آپریل چند دقیقه بعد از کادی می رسد. او به کادی تبریک می گوید.آنها به مغازه فروش حیوانات خانگی بر می گردند تا باستر آن سگ بولداگ را بخرند.

با این همه، وقتی می رسند فقط تی کاپ آن سگ چیواوا را می بینند.

آنها از آقای اسمیت می پرسند که باستر کجاست.

آقای اسمیت جزئیات داستان را به آنها می گوید. او توضیح می دهد که چند دقیقه بعد از رفتن آپریل و کادی، دو پسر وارد مغازه می شوند و بولداگ را می خرند.

کادی به آپریل نگاهی می اندازد، آپریل جلوی لبخندش را می گیرد. کادی آهی می کشد و به سمت آقای اسمیت برمی گردد. با ناراحتی لبخندی می زند:” بعضی وقتها شما مسابقه را می برید نه جایزه را. خواهشا ما سگ چیواوا را بر می داریم.”

 

بخش ۴: نکات گرامری

  1. فعل وجهی Can :

به معنای توانایی انجام کاری را داشتن، اجازه انجام کاری را داشتن، امکان انجام کاری را داشتن

مثال:  I can swim من می توانم شنا کنم

Can I use your phone please?  می توانم از تلفن شما استفاده کنم؟

Smoking can cause cancer.  سیگار کشیدن می تواند موجب سرطان شود.

نکته:

فعلهای وجهی هیچوقت شکلشان تغییر نمی کند مثلا s, ed, ing … به آخر آنها اضافه نمی شود

فعلها و مصدرها بدون to بعد از آنها می آیند

با Not می تواند منفی شود.

مثال: They can’t agree on a dog   آنها نمی توانند سر یک سگ با هم به توافق برسند

 

  1. فعل وجهی Would :

برای بیان درخواست مودبانه، تعارف و دعوت، با فعلهایی مثل Like, love و غیره برای بیان ترجیح ، برای بیان پیش بینی رویداد فرضی در حال یا گذشته

مثال: We would like to buy a dog  ما می خوایم یک سگ بخریم

 

  1. ساختن سوال با کلمه سوالی How : چطور، چگونه، چقدر

How برای توصیف روش یا چگونگی انجام کاری استفاده می شود ( من می خواهم آن روش یا چگونگی را بدانم)

مثال: بازی چطور بود؟ The play was interesting. — How was the play? بازی جالب بود.

مثال: How can I help you?  چطور می تونم کمکتون کنم؟

 

  1. زمان آینده ساده:

زمان آینده ساده با فعل کمکی will ساخته می شود

مثال: زمان حال ساده I do من انجام می دهم که زمان آینده ساده آن می شود: I will do (I’ll do) من انجام خواهم داد.

مثال:  We’ll take the Chihuahua  ما چیواوا را خواهیم گرفت.

۱۰ تا از بهترین منابع غذایی حاوی زینک

زینک یک ماده معدنی نیرومند

می دانستید که مقدار مناسب زینک در رژیم غذایی شما با بهبود سیستم ایمنی مرتبط می باشد و زخمها زودتر جوش می خورند؟ مزایای دریافت میزان کافی زینک به همین جا ختم نمی شود. برخی از تحقیقها دریافت میزان مناسب زینک را با کاهش شدت و طول دوره سرماخوردگی، بهبود عملکرد تیروئید، تاثیر بیشتر بر لخته شدن خون، و حتی تاثیرات کاهنده روی زوال ایجاد کننده لک بر اثر سن مرتبط می دانند. تحقیقی در جولای ۲۰۱۵ در مجله شیمی زیستی این یافته را بیان کرد که احتمالا زینک نیز نقش مهمی در تنظیم ضربان قلب ، مثل بهبود بالقوه آن برای مبارزه با ضعف مربوط به بی نظمی در ضربان قلب دارد.

زینک یک ماده معدنی ضروری است، که بدن ما برای حفظ سلامتی فقط به میزان کوچکی از آن نیاز دارد (۸ میلیگرم برای خانمهای بالغ و ۱۱ میلیگیرم برای آقایان بالغ). با اینکه شاید فقط یک مقدار کم مورد نیاز باشد، قدرت این ماده معدنی نیرومند را دست کم نگیرید.

در اینجا ۱۰ ماده خوراکی که به شما کمک می کنند تا سهم زینک روزانه مورد نیاز به شما برسد ذکر شده است.

  1. گوشت قرمز و گوشت طیور (مرغ، غاز، بوقلمون…)

گوشت گاو و مرغ نه تنها مملو از پروتئین هستند بلکه وعده غذایی خوبی برای تامین زینک هستند. از بین مغذی ترین آنها، گوشت کم چربی را که چربی های آن جدا شده، یا گوشت طیور پوست کنده، مثل مرغ فرانسوی را انتخاب کنید. فقط سه اونس (به اندازه یک ورقه) سینه مرغ بدون پوست کباب شده ۶ درصد (۰٫۹ میلی گرم) از مقدار زینک روزانه توصیه شده را تامین می کند. با اینکه هیئت منصفه هنوز در این بحث مانده اند که اول مرغ بوده یا تخم مرغ، به هر حال تخم مرغ هم حاوی زینک می باشد، ۴ درصد (۰٫۶ میلی گرم) در هر تخم مرغ بزرگ زینک وجود دارد، پس چند تا تخم مرغ امروز بشکنید.

  1. بنشن (لوبیا، عدس، نخود و غیره)

غذاهایی مثل حموس، خوراک نخود، خوراک عدس، خوراک ادامامه (خوراکی که با سویا درست می شود)، و لوبیای سیاه و سفید را بخاطر دریافت زینک بیشتر و مزیتهای دیگری که برای سلامتی دارند به وعده های غذایی خود اضافه کنید. هر ربع فنجان حموس ۷ درصد (۱٫۱ میلی گرم) زینک روزانه توصیه شده برای بدن را تامین می کند.

بنشن ها به خاطر کالری نسبتا کمی که دارند غذاهایی با چربی کم، پروتئین بالا مملو از ویتامین، مواد معدنی و میزان زیادی فیبر خوراکی هستند.

  1. سبزیجات

می دانستید که سبزیجات مغذی مثل قارچ، اسفناج، کلم براکلی، کلم و سیر به اندازه بقیه مواد معدنی و ویتامینهای حیاتی حاوی زینک هستند؟ هر فنجان سبزی خام، قارچ و کلم هر دو حاوی ۲ درصد (۰٫۴ میلی گرم) زینک مورد نیاز روزانه می باشند. افزودن این غذاها به وعده روزانه بدون اینکه کالری زیادی به وعده غذایی خود اضافه کنید، میزان بیشتری زینک وارد بدن شما می کند.

  1. آجیل و تخمه

آجیل و تخمه همچنان منابع سرشار از زینک هستند که در روز مقداری زینک به بدن شما اضافه می کنند. ریختن یک اونس تخمه کدو یا تخم هسته کاج روی سالاد با هدف لذت بردن از قرچ قرچ جوییدن آنها به ترتیب ۱۵ درصد (۲٫۲ گرم) و ۱۲ درصد (۱٫۸ گرم) میزان زینک روزانه را به بدن شما وارد می کند. یا یک مشت پسته، گردو یا بادام زمینی (که از نظر فنی جزو بنشن به حساب می آیند) روی حلیم بلغور یا ماست کم چربی یا بدون چربی بریزید. هنوز دانه های چیا را امتحان نکرده اید؟ در هر قاشق از این دانه های کوچولو ۳ درصد (۰٫۵ میلی گرم) از میزان زینک روزانه موجود است.

  1. تمامی غلات

تمامی غلات دارای هزاران منفعت برای سلامتی هستند. مملو از فیبر، ویتامین، مواد معدنی و حدس بزنید، مملو از زینک هستند، فقط یک دوم فنجان جوی پرک پخته شده ۶ درصد (۰٫۹ میلی گرم) میزان مورد نیاز روزانه زینک را در خود دارد، در حالیکه همین میزان برنج سبوس دار ۴ درصد (۰٫۶ میلی گرم) و یک برش نان گندم شامل ۳ درصد (۰٫۵ میلی گرم) زینک می باشد.

  1. غلات غنی شده صبحانه

غلات آماده صبحانه با ویتامینها و مواد معدنی از جمله زینک غنی می شوند. در کل یک وعده از این غلات آماده حدود ۲۵ درصد (۳٫۸ میلی گرم) از میزان توصیه شده زینک را تامین می کنند. برچسب تغذیه آنها را بررسی کنید تا ببینید از آن نوع مورد علاقه ای که مصرف می کنید چه مقدار زینک دریافت می کنید. در انتخاب بهترین گروه تغذیه ای، غلات آماده ای که کلا از گندم و جو هستند و در هر وعده حداقل ۵ گرم فیبر دارند را انتخاب کنید و روی آنها شیر بدون چربی یا کم چربی (که آن هم دارای زینک می باشد) و یا میوه مورد علاقه خودتان بریزید.  

  1. شیر و لبنیات

شیر و ماست به جز اینکه منبع غنی کلسیم هستند خوشمزه هم هستند و منبع مغذی زینک می باشند. یک فنجان شیر بدون چربی یا کم چربی حاوی ۷ درصد (۱ میلی گرم) زینک مورد نیاز روزانه می باشد، در حالیک یک فنجان ماست ساده بدون چربی یا کم چربی ۱۵ درصد (۲٫۲ میلی گرم) زینک مورد نیاز را تامین می کند. شیر بدون چربی یا کم چربی را به غلات آماده، جو و یا مخلوط غلات اضافه کنید و ماست را با میوه های خشک یا تازه امتحان کنیدو.

  1. شکلات تلخ

چه غافلگیری خوشایندی! با این همه حقیقت مهیج دیگری که در مورد شکلات تلخ وجود دارد این است که منبع زینک می باشد. و هر چه تلخ تر بهتر: در هر اونس از انواع کاکائوهای ۶۰ تا ۶۹ درصدی حدود ۵ درصد (۰٫۸ میلی گرم) زینک توصیه شده روزانه موجود است، در حالیکه انواع کاکائوهای ۷۰-۸۵ درصدی شامل ۶ درصد (۰٫۹ میلی گرم) زینک می باشند. با اینکه شکلات تلخ ممکن است جزو منابع زینک مورد علاقه شما باشد به خاطر داشته باشید که تنها منبع نیست: برای کنترل میزان کالری و شکر، روزانه یک اونس از آن را مصرف کنید.

  1. شاه میگو و خرچنگ و انواع ماهیها

شاه میگو و خرچنگ هر دو منابع عالی زینک هستند. هر وعده ۳ اونسی شاه خرچنگ ۴۳ درصد (۶٫۵ میلی گرم) و شاه میگو ۲۳ درصد (۳٫۴ میلی گیرم) از میزان زینک مورد نیاز روزانه را تامین می کنند. برخی از انواع ماهیها مثل ساردین، سالمون، سفره ماهی و ماهی حلوا نیز حاوی زینک هستند اما دوز زینک در آنها کمتر است. انواع گسترده ای از غذاهای دریایی علاوه بر اینکه رژیم مناسبی برای سلامت قلب هستند با میزان بالای زینکی که تامین میکنند باعث می شوند قلب شما همانقدر شادتر بتپد!

  1. صدف خوراکی

این خوراکی دو لپه ای منبع قوی از زینک می باشد و در هر صدف متوسط ۵٫۳ میلی گرم زینک وجود دارد. حلزون صدف دار نیز پروتئین بالایی دارد، کالری نسبتا کمی دارد و حاوی ویتامینها و مواد معدنی با ارزشی از جمله ویتامین ث، ویتامین ب۱۲، آهن و سلنیوم می باشد. صدف پخته، کنسرو شده یا نیم پز را امتحان کنید، مهم نیست چطور آن را مصرف می کنید در هر صورت شما با مصرف آن در یک دوره درمانی خوشمزه قرار می گیرید که اضافه بر آن سیستم ایمنی قوی تری خواهید داشت. صدفها به خاطر دیگر منافعی که برای سلامتی دارند نیز مشهور هستند.

نوشته دکتر کلی کندی، بازبینی توسط دکتر مارین نامکنگ از سایت everydayhealth

مترجم: ترجمه آنلاین نویسنده، فرنگیس رحیق

۹ موردی که اکثر افراد موفق هرگز باور ندارند

باور شکل دهنده هر عملی است

آدمهای باهوش بخاطر چیزهایی که می دانند باهوش نیستند. بلکه آنها بخاطر چیزهایی که باور دارند و ندارند باهوش هستند. موارد زیر دلایلی هستند که چرا آدمهای باهوش و موفق موارد ذکر شده را باور ندارند :

  1. آنها باور ندارند که گذشته آنها به آینده شان تحمیل می شود

همه ما محدودیتهایی داریم. همه ما چالشهایی در زندگی داریم. همه ما اشتباههایی داریم. با اینها دست و پای خودتان را نبندید، از آنها درس بگیرید.

گفتنش از عمل کردنش راحتتر است؟ همه اینها به نوع دید شما بستگی دارد. اشتباه می کنید: وقتی در کاری اشتباهی می کنید آن را به فرصتی برای یادگیری چیزی که بلد نیستید تبدیل کنید، بخصوص در مورد خودتان. (و وقتی یک نفر دیگر در مورد شما کار اشتباهی می کند، برخورد خودتان را به فرصتی برای دلسوز بودن، بخشنده بودن و درک داشتن تبدیل کنید.) هر جایی که بودید، هر کاری که کردید، گذشته شما فقط زمینه آموزش شماست. گذشته شما باید برای شما اطلاعاتی به ارمغان داشته باشد اما هرگز نباید معرف شخصیت شما باشد. نگذارید اینطور باشد.

  1. آنها وقتی که منظورشان نه هست تصمیم نمی گیرند بگویند بله

رد درخواست همکاران ، مشتریان، یا حتی دوستان واقعا سخت است. اما نتیجه نه گفتن به ندرت می تواند به آن بدی که انتظار دارید باشد. اغلب آدمها درک می کنند و اگر هم درک نکردند آیا باید به اینکه آنها چطور فکر می کنند تا این حد اهمیت بدهید؟

وقتی می گویید نه، برای چند لحظه حس بدی دارید. ولی وقتی با چیزی که واقعا دلتان نمی خواهد انجامش دهید موافقت می کنید ممکن است برای مدت طولانی حس بدی داشته باشید یا حداقل تا زمانی که مجبور به انجام آن کاری هستید که از اول نمی خواستید یا مجبوربه انجامش نبودید، حس بدی خواهید داشت.

برای نه گفتن تمرین کنید. به مرور زمان راحتتر می شود و مطمئن باشید که می توانید روی چیزی که واقعا باید برای خودتان و برای دیگران انجام بدهید، تمرکز کنید.

  1. فکر نمی کنند که وسط حرف کسی پریدن ایرادی ندارد

وقتی حرف کسی را قطع می کنید در واقع انگار دارید می گویید: “در مورد چیزی که می گفتی فکر نمی کردم. در مورد چیزی که می خواهم بگویم فکر می کردم و آنچیزی که من می خواهم بگویم آنقدر مهم هست که باید همین الان بشنوی.” جویای رابطه حرفه ای بهتری هستید؟ جویای رابطه شخصی بهتری هستید؟ به آنچیزی که آدمها می گویند گوش دهید. روی آن چیزی که می گویند تمرکز کنید. سوال بپرسید تا مطمئن شوید که متوجه منظور آنها شده اید.

آدمهای دیگه برای این شما را دوست خواهند داشت و آن احساسی که در نتیجه آن به شما دست می دهد را دوست خواهید داشت.

  1. آنها فکر نمی کنند مشکلی نیست که کاری را دیر انجام دهند

می دانم. سرتان شلوغ است. تو کار غرق شده اید و همیشه از کارها عقب هستید. و این مسئله شما را تحت فشار می گذارد تا وقت را از دست بدهید. (همینطور باعث می شود دیگران از دست شما دلخور شوند. هر وقت دیر می کنید به نظر دیگران اینطور می آید که شما حس می کنید وقت شما از وقت آنها مهمتر است.)

گرچه فکر می کنید نمی توانید کاری برای این مسئله انجام دهید اما دیر رسیدن یک انتخاب است. شما به خودتان اجازه می دهید که دیر برسید.

فردا، روز را کمی زودتر آغاز کنید. (این مسئله شما را نمی کشد) بعد زود خودتان را به اولین کار برنامه ریزی شده برسانید. نگران نباشید که وقت را از دست می دهید فقط از پیش برنامه بریزید و هر چیزی را که برای بهره مندی از این زمان زودتر نیاز دارید تا یک سری کارهای ساده را انجام دهید، مهیا کنید.

قول می دهم که خیلی کمتر مضطرب می شوید و در نتیجه با بصیرت تر، خلاق تر ، مصمم تر می شود و به سادگی در هر کاری که انجام می دهید قوی تر عمل خواهید کرد.

  1. آنها به تن پروروی و خلوت ناشی از دلخوری باور ندارند

این جمله را از نلسون ماندلا به خاطر داشته باشید: دلخوری مثل این می ماند که سم بنوشید و سپس امیدوار باشید دشمناتان کشته شوند. در مورد احساس بد داشتن، حسادت و حس بیزاری هم همینطور است.

احساسهای منفی را از خود دور گنید. وقتی حس خصومت را در خود نگه می دارید تنها فرد بازنده خود شما هستید.

  1. آنها فکر نمی کنند که وقت ندارند

هر کسی یک نفر را می شناسد که فقط به نظر می رسد که کارهای خیلی بیشتری از بقیه انجام می دهد. این غیر عاقلانه ترین چیزی است که می تواند وجود داشته باشد. این آدمها چطوری این کارها را انجام می دهند؟ آنها زندگی ندارند. در واقع آنها زندگی خیلی خوبی دارند. آنها فهمیده اند که چه چیزی برای آنها مهم هست و آنها را به انجام می رسانند. کشف کنید که چه چیزی برای شما مهم هست. همه آن چیزهایی که مهم نیستند را کنار بگذارید. بعد آنهایی که مهم هستند را اجرا کنید.

همه ما به یک اندازه وقت داریم، تفاوت فقط در نحوه استفاده ما از زمان است.

  1. باور ندارند که درقالبی در بیایند صرفا بخاطر اینکه در آن قالب باشند

گرچه کل صنایع به جلب نظر طرف مقابل متکی است اما هیچ کس شما را به خاطر لباسهایی که می پوشید، ماشینی که سوار می شوید یا خانه ای که در آن زندگی می کنید، دوست ندارد. یا هیچ کس شما را بخاطر عنوانی که دارید دوست ندارد. همه اینها فقط متعلقات شما هستند. شاید در حقیقت آدمها چیزهایی را که دارید دوست داشته باشند اما به این معنی نیست که خود شما را دوست داشته باشند. خودتان باشید. وقتی از تلاش در قالبی درآمدن یا تاثیرگذاری دست بردارید، شاید تعدادی از آشناها را از دست بدهید اما تعداد کمی دوست واقعی به دست خواهید آورد.

  1. آدمهایی را که دوست دارند نادیده نمی گیرند

هیچکس نیست که وقتی در بستر مرگ قرار می گیرد بگوید:”واقعا ای کاش وقت بیشتری را سرکار می بودم”، اما کسی را هم نمی شناسم که مثلا پدرش را از دست داده باشد و بعد بگوید: “ناراحتم اما می دانید واقعا احساس می کنم به اندازه کافی با او وقت گذرانده ام.” هر کسی زمان بیشتری را برای سپری کردن با اقوامش می خواهد وقتی که دیگر خیلی دیر شده است.

پدر و مادرتان شما را می شناسند و باز هم دوستتان دارند. با آنها تماس بگیرید. دلشان برای شما تنگ می شود. و حتی شاید فراموش کنید اما شما هم دلتان برای آنها تنگ می شود.

  1. آنها به صبر کردن اعتقاد ندارند

فرانکلین دلانو روزولت تقریبا درست می گفت. درسته،”تنها چیزی که باید از آن بترسیم خود ترس است.”، اما وقتی درگیر ترس می شوید شاید جمله بهتر این باشد،” تنها چیزی که باید ازآن بترسیم خودمان است.”

چرا؟ ما همه می ترسیم. ما از آنچه که شاید اتفاق بیفتد یا اتفاق نیفتد می ترسیم. ما از آنچه که نمی توانیم تغییرش دهیم می ترسیم. ما از آنچه که نمی توانیم انجامش دهیم می ترسیم. ما از اینکه دیگران چطور می توانند ما را بفهمند می ترسیم. ما می ترسیم.

و کار آسان این است که مکث کنیم، و برای لحظه مناسب صبر کنیم، تصمیم بگیرم که باید بیشتر فکر کنیم یا تحقیق بیشتری انجام دهیم یا راههای دیگری را بررسی کنیم.

در این حین، روزها، هفته ها، ماهها و حتی سالها می گذرد. پس بیایید به رویاهایمان جامه عمل بپوشانیم.

اجازه ندهید ترسهایتان شما را به عقب بازگردانند. هر چیزی را که برنامه ریزی کرده اید، هر چیزی را که تصور کرده اید، هر چیزی را که رویای آن را داشته اید، برای انجامش همین امروز دست به کار شوید. اگر می خواهد کاری را شروع کنید، اولین قدم را بردارید. اگر می خواهید تغییر در حرفه خود بدهید اولین قدم را بردارید. اگر می خواهد بازار کاری را گسترش دهید یا وارد بازار کاری شوید یا محصولات یا خدمات جدید طراحی کنید اولین قدم را بردارید. ترسهایتان را کنار بگذارید و شروع کنید. کاری انجام دهید. هر کاری.

امروز با ارزش است. به محض آمدن فردا امروز برای همیشه از دست می رود. امروز با ارزش ترین سرمایه ای است که همه ما داریم. وقت هدر کردن چیزی است که کاملا حس ترس را القا می کند.

نوشته جف هادن

مترجم: ترجمه آنلاین نویسنده، فرنگیس رحیق